.


دلتنگی

دلتنگی حوصله ندارد خودش را اندازه بگیرد،خودش را به اسم صدا نمی زند،موهایش را شانه نمی کند.کز می کند گوشه دلش و آرام آرام،اشک میریزد...



چقدر شامل شعر زیر می‌شین الان:
و ذره ذره تنم را گرفته دلتنگی
تمام پیرهنم را گرفته دلتنگی
تو خود حدیث مفصل بخوام از این مجمل
که واژه و سخنم را گرفته دلتنگی...

دم غروب و دل تنگُ
هیچی نداره بی تو رنگُ...

به قول دوستِ عزیزی: دلتنگی خر است! :D
یاد یه متنی افتادم که خیلی تو فضای وب دست به دست شد، اما هیچوقت نویسنده ی اصلیشو رو پیدا نکردم... یه جاییش میگفت:

دلتنگی را نمی‌شود گذاشت وسط میز و عمقش را به کسی نشان داد، نمی‌شود به راحتی تسکینش داد، گاهی اوج می‌گیرد، بی طاقتمان می‌کند و نمی‌شود داد زد، نمی‌شود بیرونش ریخت، نمی‌شود فرویش داد، گیر می‌کند وسط آدم، نفس را می‌برد. دلتنگی آدم‌ها را شاید نکشد، اما بی تفاوت می‌کند و بعد یک گوشه خیلی آرام، ذره ذره تمام می‌کند...
Designed By Erfan Powered by Bayan