.


گذر فصل ها

چندسال پیش توی حیاط خونه زل آسمون کدر و بی‌ستاره بالای سرم می‌شدم و از ته قلبم آرزو می‌کردم که ای کاش می‌شد به جای این سقف تار بی نقش و نگار،آسمون پرستاره و زیبای کویر رو هر شب می‌دیدم،بعد از گذشت سالها الان آسمون کویر با همه ستاره‌های درخشان سنجاق شده به قلبش،از قاب حیاط خونه‌ای که تو یزد ساکنش هستم،دیده می‌شه،اما اونقدر فکر و قلبم شلوغه که شوق و رغبتی ندارم سرم رو بالا بگیرم و بهش یه نگاهی بندازم.انگار آرزوها هم فصل دارن،نشه که از فصلشون بگذره...

 



آخه رواست که آدم توی ماه رمضون فحش بده؟! :-))
خوش بگذره
ممنون دکتر:)) 
چرا همیشه هم بعد از فصلشون ثمر می‌دن رویاهای آدمیزاد؟
زندگی می خواد ناعادلانه بودنش رو به رخ بکشه
نشه که از فصلشون بگذره... هعی...
بوی نا می گیره
ترسیدم. دلم گرفت...
غم خونه کرد تو دلم
به کاهکشان نگو کار دارم. به کار بگو کاهکشان دارم. یا یه همچین چیزی خلاصه. 

این هم میشه:))
بذاریم بگذره، شاید روزای بهتری با خودش آورد
امیدوارم
Designed By Erfan Powered by Bayan