لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

تو خونه خاله،نیما فلاح،پسر افسانه بایگانه

دوشنبه, ۲۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۷:۱۱ ب.ظ

تلویزیون یه دکوری بی خاصیته که گوشه آپارتمان خاک می‌خوره،گلدون مرمری قدیمی که یادگار خونه باباحاجی رو با چند تا گل رنگ و رو رفته صورتی و قرمز،کنار تلویزیون جا داده.یک پنکه قدیمی با پره‌های آبی که تو شش سالگی جلوش می‌نشستم و به ارتعاش صدام گوش می‌کردم و حظ می‌بردم،افتاده کنار پنجره.مابقی  آپارتمانش رو با میز ناهار خوری که تازه خریده و صندلی‌هاش که برای یه خانواده پنج نفره‌ست،پر کرده.

-بیا بشین بهت یاد بدم،انگشتت رو می‌ذاری روی صفحه گوشی و می کشی سمت راست،خیلی راحته

آروم جوری که کسی صداش رو نشنوه،می‌گه:من خنگم،طاهره که هر پنجشنبه میاد اینجا،این رو می‌گه،نون‌ها رو با قیچی مساوی می‌کنه جا می ده تو فریزر،می‌گه:" تو که خنگی بازم میری وایمیسی سر صف".

می گم ولش کن طاهره رو،تاریخ تولد من کی بود؟

می گه یازده آذر سال 68 نه صبح به دنیا اومدی

همین که من رو یادته،نشون میده حواسه سرجاشه

می‌خنده.چروک‌های کنار چشمش بیشتر می‌شن.با خودم فکر می‌کنم هنوزم معرکه می‌خنده مثه مهین ترابی.

تو خونه خاله زمان ایستاده روی نقطه مجله زن روز،با اون عکس روش که چهره لوند و دندون‌های درخشان و موهای مدل گوگوشی داره.ایستاده روی ساعت زنگدار با شماره‌های یونانی.تخت سیمی خونه باباحاجی که نارنج و شکوفه انار میریخت روش.ایستاده کنار لبخند آنا زینب،نشسته روی صندلی چوبی،با روسری مشکی،موهای سفید پیچ خورده از روسری بیرون زده،دوره شده با نوه‌های قد و نیم قدش تو عکس سیاه و سفید گوشه آینه.تو خونه خاله هنوز نیما فلاح پسر افسانه بایگان.کارآگاه علوی مرد خوشتیپیه.هنوز چایی  سماوری خوش طعم تره.نقل مشهدی گوشه لُپ آب میشه.فرش دستبافت پا بخوره،قیمتش بالاتر می‌ره،کتابهای صادق هدایت برگه‌هاش کاهیه،رادیو صدای سهیلی رو پخش می کنه که داره شعر می‌خونه،دایی بیست ساله‌ام یک روزی از سفر سال شصت میاد تا کتاب‌های فلسفه‌اش رو از کنار کتاب‌های رمان خاله برداره.تو خونه خاله من شش ساله‌ام.شامه‌ام بوی خاله  رو از مادرم تشخیص نمیده،بهانه می‌گیرم تا من رو ببره مدرسه،با اون دانش آموزای گودزیلاش ببره اردو،لبو بزور بچپونن تو حلقم،من تو کلاسش بشم دخترش،کلی پاک‌ کن و مداد رنگی هدیه بگیرم از صورت‌های قاب شده با مقنعه‌های یه وری سفید.

-بیا ببین می‌تونی این گردنبند رو نخ کنی؟

+این رو از کجا اُوردی خاله؟چه قشنگه!مرواریداش رو

-مادرت چندسال پیش از مشهد خریده برام،تبرکه

تو خونه خاله تبرک معنا داره،ختم صلوات و سفره مشکل‌گشا  مستحب نیست،واجبه.تو خونه خاله قاعده" آدما یه بار به دنیا میان یه بار عاشق می‌شن یه بار از دنیا می‌رن"،هنوز از اعتبار نیفتاده.فیلم‌های عاشقانه باید گوشه چشمت رو تَر کنه،دختری که شعر حفظ نباشه،دختر نیست.تو خونه خاله نمیشه تو رو فراموش کرد،بس که حال و هواش"عالم از ناله عشاق مبادا خالی"ست!نمیشه خودم رو به کوچه علی چپ بزنم،آسمون رو به ریسمون ببافم که تقصیر من نیست که زمین اونقد‌رها هم که میگن،گرد نیست.تو سرم یک استادیوم موج مکزیکی می‌رن،هورا می‌کشن،فحش رو می‌کشن به بازی بد روزگار،آشغال پرت می‌کنن رو سر داوری که همش بهم کارت قرمز نشون میده و از قصه تو میاندازه بیرون،لعنتی!هیشکی نمیگه من کفش خوب نداشتم بس که خوش شانسی تحریمم کرده. همیشه توی دیقه نود خیره چرخش توپ‌های روشن توی چشم‌هات...زبونم الکن میشه،خودم رو می‌بازم و تو جام رو بالا میبری،بدون اینکه کسی دستور ویدئو چک بده.اصلا بازی جوانمردانه‌ای نیست...

-چرا گریه میکنی؟گریه نداره که،اگه دوستش داری برش دار خاله جان،برای تو!



ممنونم از حناجان برای دعوتش به چالش"جام جهانی چشمات"

هرکسی دوست داشت،بنویسه

 

۹۷/۰۳/۲۱
صبا ...

لاجوردی

نظرات  (۴)

صبااا ببین منو؟!! لعنتی بود
پاسخ:
قرباانت:) 
:*
پاسخ:
:*
۲۷ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۷ مهدی صالح پور
چه خوب بود؛ اصلا فکر نمی کردم این چالش جام جهانی فیلانه!
پاسخ:
ممنونم:) 
داستان بسیار زیبا و سیال بود. من از خواندنش خیلی لذت بردم صبا جان. بیشتر بنویس عزیزم.
پاسخ:
ممنونم فاطمه جان، عزیزم ممنونم که با نوشته هام مهربونی:) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی