لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

نعل وارونه

جمعه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ق.ظ

خاک بر سر کره شمالی و چین و روسیه میگید این انرژی های منفی برمیگرده سمت خودمون،جمع میشه تو مشت اون خانم و امثالهم و بلاهای آسمانی نازل میشه سرمون.مردم ایران توجه کنید این خانم دختر محترم باباشه و حالا یک کار و کاسبی شریف راه انداخته که گرفتن دخترهای مردمه،گرفته در عین مظلومیت یکی رو زده،خب چه کار می کرد؟از بیکاری چه کار می کرد؟از طرفی من رفتم تحقیق کردم اون خانم مو بلند که شال قرمز داشت و کتک خورد،این کتاب نمی خونده و یکی از آدم هایی هست که سرانه مطالعه کتاب رو آورده پایین.آیا حقش نیست یه همچین آدمی کتک بخوره؟به نظر من که آدمی که کتاب نمی خونه،اگر بمیره هم حقشه.انسانیت داشته باشین اینقدر به این آدم حمله می کنید،این مادر یه بچه ست،بچه این آدم،با وجود  همه هشتگهایی که زدین و به مادرش میگین داعشی،چه جوری تو این جامعه زندگی کنه؟ این انصافه که با یه مادر با یه همسر فداکار اینطوری رفتار کنید؟!



*آدمی که تو ذهنش همیشه برنده ست،از خودش بدجوری شکست خورده. 



۹۷/۰۱/۳۱

نظرات  (۱۵)

دنیای عجیبیه. بدجور دور خودش می‌چرخه. 
پاسخ:
دور نفسیات ما می چرخه برای همینه همه سرگیجه دارن
بزنید و کبود کنید اما اسراف نکنید :| 
پاسخ:
که خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد:/
درست متوجه نشدم الان این پست کنایی بود یا حرف دل یا چه؟
اگر کنایی بود که پست بدی بود چون روشن نیست که به کی و چی و چرا کنایه میزنه، دستکم برای مخاطب کم هوشی مثل من. اگر هم مستقیم و صریح بود که بدتر از بود،با  چنین استدلال هایی!
شاید هم همان موضع جدیدا باب شده است که «همه یک جای کارشان می لنگد» و «بیایید جاج نکنیم» و «فضای مجازی برخورد سطحی میکند» و ...
گیجی نتیجه ی نفسانیات نیست، نتیجه ی نداشتن تحلیل دقیق و یا شهامت ابراز آن است.
پاسخ:
نه گمان نمی کنم کم هوش باشید،یا از روی بی اطلاعی یا مخالفتتون متوجه مطلب نمیشید.من شکل استدلال هایی رو که برای مسائل مختلف  در فضای مجازی ترند می شه از جانب یک گروه فکری رو برای این واقعه به کار بردم تا بی ربط بودن و مضحکه بودنشون رو به رخ بکشم.کنایه نیست!عین روند فکریشون رو به نمایش گذاشتم.اگر این کنایه و بزدلی محسوب میشه اشکالش به من وارد نیست،چون من مسئول رخدادها رو افراد مرتبط میبینم و به کائنات برای توجیه امور انسانی متوسل نمیشم.وقتی هواپیمای فرسوده ای ساقط میشه و چندین نفر جانشون رو از دست می دن نباید دنبال علت در آسمان ها گشت وقتی زلزله می آید علتش رو نباید لای موی زن ها پیدا کرد.وقتی مردم یک کشور بمباران میشن باید کشوری که بمباران می کنه پاسخگو باشه نه اون مردم به جرم بالا نبودن سرانه مطالعه شون!وقتی دختر وزیر رانت می کنه نبایستی مظلوم تعبیر بشه چون ما تو یه جبهه حزبی خاصی هستیم."مای" ملی شکل نمی گیره وقتی شمای نوعی به فرزندان کشته شده خانواده ای لقب حافظان اسد رو میدید."ما"ملی شکل نمی گیره وقتی با وجود دیدن بی لیاقتی های رئیس جمهور منتخبتون حاضر نیستید از تکه کاغذ رائتون اعلام برائت کنید.نمی تونید انتظار همراهی گروه های فکری دیگه رو با مطالبات گروه فکری دیگه ای داشته باشید وقتی زمانی که باید در یک حرکت برای عدالت اجتماعی قیام می کردند،سکوت کردند.کسانی که در جهت گیری های حزبی شون دست و پا می زنند و به منافع شخصیشون فکر می کنند نمی تونند ادعا کنند برای منافع عمومی دلشون سوخته.پس این هیاهو ها بی معنیه!جنجالی برای اینکه ای وای حق من رو زیر پا گذاشتن.خیلی حق ها پایمال شده و از کنارش با سکوت و بی اعتنایی عبور کردن.مسلمه هیچ آدم عاقل و منصف و دینداری از هرلحاظی نمی تونه با عمل این خانم موافق باشه،همونطور که با بمباران مردم نمی تونه موافق باشه همونطور که برای اتفاقات دنبال دلایل غیر واقعی و ماورایی نمی ره.اما عدالتی که به مسائل شخصی تقلیل داده بشه قربانی میشه.حالا نیایید بگید من که به فلانی رای ندادم و فلان،عرض کردم"شما"ی نوعی.این شما شامل هرکسی میشه که چنین تفکری رو داره
از توضیحاتتون ممنونم، اما باز هم چند نکته هست که جای تامل بیشتر داره:
1) برای بررسی یک جریان سیاسی، به سراغ «ترند های مجازی» رفتن، چندان معقول نیست. رفتاری که شبکه های اجتماعی در واکنش به وقایع نشان می دهند، منطقی کمابیش مستقل از جریان شناسی سیاسی متداول ما دارد. باید توجه کرد که مدیایی مانند توییتر یا ایسنتاگرام و تلگرام، فقط یک مدیا نیست، بلکه مدیومی مستقل نیز هست. شما در چنین شبکه هایی، باید در یک قالب محدود و معین، در کوتاه ترین و برانگیزاننده ترین شکل ممکن، مخاطب خود را متقاعد کنید تا روی متن-عکس-کانال شما مکث کنند. در اینجا بر خلاف مدیا و مدیوم ژورنالیسم حرفه ای، قواعد کاملا متفاوتی در کار است. چیزی که در آنجا «اغراق»، «فریب»، «شایعه» و امثال آن بود، در اینجا ماهیت کاملا متفاوت و بنابراین ارزش و کارکرد پیدا می کند. کافی ست به شبکه های مجازی سیاسیون دست راستی هم رجوع کنید، ابتذال و چرند و پرند را به آسانی و وفور خواهی یافت. این که وجه سیاسی ماجراست، شما اگر به تبلیغات و کانال های سرگرمی هم رجوع کنید، باز با چنین زامبی گرایی رو به رو می شوید. اگر بناست که ابتذال به نقد کشیده شود، دیگر بند کردن به چپ و راست بی معناست، مگر آنکه اهداف دیگری در کار باشد.
2) اما اگر به فضای سیاسی و جامعه شناسی سیاسی عرصه ی عمومی مان برگردیم، تفاوت منطق فضای مجازی و فضای حقیقی عریان تر میشود. در حالی که دو جناح بوژوازی میلیتاری و بورژوازی بازارهای بین المللی، بسیار صریح و عریان در این انتخابات به جان هم افتادند، چنانکه گویی با دو خصم آشتی ناپذیر رویاروییم، و تمام فضای مجازی نیز خود را با این ستیزه ی ظاهرا رادیکال همراه کرد، اما درست چند ماه بعد، هنگامی نخستین آثار بحران های «ملی» یکی پس از دیگری سر برآوردند، هیچ کدام از این دو جناح نتوانستند واکنشی فراتر از انفعال و ماهیگیری جناحی از آب گلالود شلوغی ها انجام دهند. اگر بنا بود که «ترند بازی»های مجازی، کمترین نشانی از نزاع عینی و مادی نیروهای اجتماعی در سطح جامعه را بازنمایی کنند، چنین اتفاقاتی خیلی قبل تر در نزاع های هشتگی و توییتری باید خود را آشکار میکرد، که نکرد. دغدغه ی جناحین سیاسی -که نوشته ی شما هم در همین سطح مانده- به آنها مجال نداد تا از خود دلیل چنین تفاوتی را بپرسند و در پی کشف منطق متفاوت این دو عرصه برآیند. برای بورژوازی میلیتاری، همین کافی ست که بازی را به #پشیمانم و ... بازگرداند و رقیب را سرکوفت زند؛ بورژوازی نئولیبرال هم، از بلوک های دیگر قدرت، به خاطر این وضعیت باج گیری به نفع خود کند.
3) اشاره به «ما»ی ملی کردید، این بسیار عالی ست. اما بد نیست به این هم فکر کنیم که «مای ملی» چگونه و تحت کدام شرایط می تواند تکوین پیدا کند؟ کدام شرایط عینی و ذهنی، یک گروه را ملت میکند؟ از جواب شما چنین برمی آید که گویا ملت شدن ما، در گرو احترام متقابل میان تک تک افراد است. حال باید بپرسیم که این احترام متقابل و هم بستگی ملی در شرایط کنونی چگونه محقق می شود؟ مثال کشته های سپاه قدس را زدید، البته که بی احترامی به آنها، نشان از عرق ملی نیست؛ اما آیا مخالفت و نقد سیاست های کلان منطقه ای جناح سیاسی مطبوع آنها نیز یکسره حرکتی ضدملی ست؟ وقتی که دم و دستگاه ایدئولوژیک قدرت -از جمله همین دولتی که خصم این نیروها تصور می شود- یکسره هر نقد و گفت و گوی ملی و انتقادی را در برابر سیاست های کلان منطقه ای، آشکارا سرکوب میکند، وقتی که نیروهای اجتماعی سمپات آنها، منتقدین را به داعش و دفاع از داعش و کوتاه نگری و ... منتسب می کنند، و حتا همین فضای مجازی مبلغ آیکون ها و هشتگ های این جریان میشود، انتظار ندارید که طرف مقابل نیز در کمال خونسردی و با لحاظ تمام مقدمات منطقی و ادب و متانت، درباره ی آنها صحبت کند؟ شما وقتی راس خردگرا و تحلیل گر مخالفین و منتقدین خود را بی هیچ پروایی سرکوب و خاموش می کنید، بدیهی ست که بدنه ی توده ای که دستش به بیشتر از آمد نیوز و بی بی سی نمی رسد، شروع به دلقک بازی کند. این چه ژست عقلانیتی ست که صدای منطقی مخالفان را خاموش می کنید، بعد هر کار و سیاستی که خواستید را در منطقه پیاده می کنید، بعد که گند کار بالا میگیرد و مجبور می شوید نیروی پیاده در خاک دیگری مستقر کنید، ناگهان ژست عقلایی به خود میگیرید که اگر نیرو نمی بردیم، الان باید در خانه با داعش می جنگیدیم! خب دوست عزیز -بدیهی ست که خطابم به شمای «نوعی» ست!-، طرف مقابل و منتقدت از همان ابتدا می گفت که انتهای مسیر شما به جهنم در منطقه می رسد، حالا که به جهنم رسیدیم، میگویید جنگ با داعش ابده بدیهیات است و هر کس این را نمی فهمد یا ابله است یا وطن فروش! واقعا انتظار دارید کشته شده های نیروی قدس را که به عوض احترام متقابل و عقلایی ملی، ترجیح میدهند زیر دست داعش کشته شوند، جوانان پاک ملی گرایی فرض کنیم که برای آزادی ما جان داده اند؟ بی آنکه فرماندهانشان در آن روزهایی که باید، گوششان بدهکار حرف منتقدان متین باشد؟ آنها که صدای مخالف را نه تنها نشنیدند، بلکه خفه کردند و برچسب زدند و به هیچ گرفتند، حالا یک شبه متحول شدند تا برای همان مخالفین جان بدهند؟! بیایید دست از رمانتیک بازی برداریم! تاریخ عمری درازتر از تجربیات من و شما دارد. همه چیز را درون دامنه تنگ و باریک تجارب شخصی و صدای رسمی تفسیر نکنیم. حرف های من البته صرفا معطوف به جناح اپوزیسیون و دولت و ... نیست، صحبت بر سر خیل گسترده تری از منتقدان دلسوز و ایران دوست است که اتفاقا هیچ گاه در بازی رسمی سیاست داخلی ایران -و نیز اپوزیسیون متصل خارج نشین- شرکت داده نشدند، اما همیشه جسورانه و مستدل و منطقی حرف خود را گفته اند، و هزینه هایش را هم بی سر و صدا و کولی بازی داده اند. در گفتار رسمی حاکمان، اراده ی معناداری برای نشنیدن صدای آنان هماره وجود داشته و جناحی مانند اصلاح طلبی دولتی واقعا موجود نیز، جز استفاده ای ابزاری برای مخالف خوانی ها و ... از آنان نکرده است. بعد از قریب به بیست سال سرکوب و جواب قلم را با باطوم دادن، حالا و بعد از بالا آمدن گند داعش و منطقه به یاد ژست و عقلانیت و گفت و گو و مای ملی افتاده اید؟! شما را نمی گویم، ولی قدرت سیاسی قطعا قصد شوخی با ما را دارد وقتی چنین چرندیاتی به شهروندانش می گوید!
4) جناحین سیاسی ایران مدت هاست که به بن بست رسیده اند، مرگ این دو جناح، بعد از 88 آغاز شد و در دی ماه پارسال به نقطه های نهایی اش نزدیک شد. وقتی از مرگ این دو جناح حرف میزنم مرادم یک مرگ سیاسی نیست. از قضا تا اطلاع ثانوی این دو جناح یا به بیان دقیق تر، سه جناح بورژوازی بازاری، بورژوازی ملیتاری، و بورژوازی نیولیبرال، یگانه سهامداران سفره ی نظم سیاسی کنونی اند. مساله اما بر سر چیزی چون «توان بازنمایی کنندگی» آن هاست. آنها که زمانی می توانستند تا حدود زیادی لایه های اجتماعی ایران را در نزاع های سیاسی بازنمایی کنند و منافع مادی و ایدئولوژیک شان نیز با منافع لایه های موثر اجتماعی گره خورده بود، هم اکنون به نسبت بی سابقه ای منفک از لایه ها و جریانات خرد و نامرئی اجتماعی شده اند و دست و پا زدن های امثال رئیسی برای دلبری از فرودستان یا رادیکال نمایی امثال تاجزاده برای جذب نظر نیروهای آنارشیست، دیگر موثر واقع نمیشود. در این میان گناه نه فقط بر گردن خود این جناح ها، بلکه مستقیما متوجه حاکمیت سیاسی ست که در فقدان هر گونه بصیرت استراتژیک و حکمرانی بنیادینی، تنها و تنها با توسل به بخت تاریخی که انقلاب به آنها داده بود، فضای سیاسی رسمی کشور را تماما به دست گرفت و عدالت سیاسی و آزادی -که دو روی یک سکه ی حکمرانی عقلایی ست- را بازیچه ی امیال کودکانه ی خود کردند. این قدرت سیاسی ست که مشروعیت قانونی به جریان ها و قطب های سیاسی می دهد و مسئولیت فروبستگی و به گل نشستگی این جریانات نیز، مستقیما بر عهده ی اوست. حال دیگر هر چه قدر هم که میخواهد ژست منتقد و اپوزیسیون بگیرد، به عوض آنکه نشانی از بصیرتش باشد، نشان از بی مسئولیتی و ترسیدن اوست. بی دلیل نیست که در هر مناسبت سیاسی مانند انتخاب، عرصه ی سیاسی چنان چیده می شود که حافظه ی تاریخی سیاسی مردم، اساسا پاک شود و دولت های برآمده از این تاریخ زدایی و سیاست زدایی - از 80 به این سو- یکسره کاری نکردند جز فرسودن منابع و توان توسعه و عدالت و حیات اجتماعی سیاسی ما. در هر انتخاباتی، تمام گناه ها گردن نیروهای سیاسی گذشته می افتد و آن نیروها نیز به کیفر این گناهان از صحنه حذف می شوند، در نتیجه هر بار اشخاص و دولت هایی بی بته تر و بی هنرتر هویدا می شوند و به دلیل همان منطق معیوب، ناگزیرند گناه ناکارآمدی سی و چند ساله ی حاکمیت سیاسی را به جان بخرند، که البته جملگی رندتر از آنند که چنین کالای گرانبهایی بخرند! سقوط هواپیما در چنین گفتمانی، یا به خاطر ضعف این دولت است یا به دلیل ضعف دولت (های) قبل از این دولت! حاکمیت سیاسی هم که مسئولیت چیزی کمتر از فتح الفتوحات ژئوپولتیک منطقه ای را به عهده نمی گیرد!
ورشکستگی نیروهای سیاسی، باعث می شود تا مردم نیز خود را در برابر وقایعی که گاه کاملا هم عادی هستند، بی پناه حس کنند و به سلبریتی ها و تلگرام و هشتک های کذایی پناه ببرند. حالا شما در برابر این آشفته بازاری که دچار آنیم، تمام مساله ات این است که جواب تاجزاده و مولاوردی و آشنا و ... بدهی و نعل وارون هایشان را برملا کنی؟ اصلا بیایید فرض کنیم که این دولت ناکارآمد بد را با الطاف خفیه ی الهی برداشتیم، می توانید بگویید چه کسی در ایران کنونی جنم سامان دادن به این فضا را دارد؟ اگر برای شما بدیهی ست که تمام گناه به گردن دولت خرفت و پیر روحانی ست و کافی ست او برود و رئیسی و شرکا بر سر کار بیایند تا کشور به حال عادی بازگردد، دیگر حرفی باقی نمی ماند، اما اگر این آشفتگی را بنیادی تر و ساختاری تر و استراتژیک تر از این حرف ها میدانید، آن وقت معنای بند کردن به این هشتگ و آن جریان اصلا برایم روشن نمیشود...
پاسخ:

خب همین ابتدا باید بگم لفظ جریان سیاسی اشتباه هست و من از این تعبیر استفاده نکردم گفتم جریان فکری و اگر دقت کرده باشید در مثال هام از گروه های آشنای سیاسی آوردم نه صرفا یک جریان،نقد یک طرز فکره.فقط می خوام متوجه باشید بحث در چه قالبی بوده.منتها برداشت شما کاملا جهت گیرانه و سیاسی بوده و مابقی استدلالتون در بند یک به گمان بنده چیزی جز توجیه استدلال های مضحک یک دسته با توسل به اینکه"خب اون وری ها هم همینطورند"نیست.خب اینکه جناح بورژوازی میلیتاری یا نئولیبرال چی در ذهن دارن ...ببینید واقعا این قدر بحث پیچیده ای نیست.من به شیوه خودم شرح می دم.این پشیمانی از رای چیز وحشتناکی نیست و لزوما نمی تونه یک نقشه از پیش تعیین شده باشه،به نظرم اینکه چنین تفسیری رو بر یک پشیمانی حمل می کنند اتفاقا میشه بهش ظن داشت،چون بعد از دوران اول ریاست جمهوری احمدی نژاد هم خیلی از مردمی که رای دادن پشیمان شدن و این رو ابراز کردن و نگفتن ای وای جناح مقابل می خواد ما رو تحت فشار قرار بده و همه ناکارآمدی احمدی نژاد برنامه ریزی شده ست.این طرز فکر اشتباهه.گروه های سیاسی ذی نفع همیشه در حال بهره برداری هستند،مسئله اینه که ما قراره چه طور فکر کنیم و چه طور زندگی کنیم.

خب بند سوم.این دوباره شبیه استدلال اول شماست،"انتظار ندارید اگر اون ها اینطورند ما هم اینطور نباشیم."خب می دونید گروه مقابل هم استدلالاتی از این دست دارند و این فقط باعث تکرار یک چرخه معیوب میشه.

وارد بحث داعش شدین و نتیجه تحلیل خودتون رو هم قطعی می دونید.ما به جهنم رسیدیم؟!خیلی دوست دارم بدونم راه حل جنابعالی برای چنین بحرانی چی بوده که بهش التفات نشده.

سوال خیلی واضح هست جناب رند،رندانه از پاسخش در نرید.سوال اینه چنین شکل استدلال کردنی پذیرفتنی ست یا خیر؟که البته از کامنت پیشینتون اینجور برمی آمد که براتون پذیرفتنی نیست و وقتی دچار این گمان شدید که نکند تیغه نقد سمت جناح سیاسی شماست برآشفته شده اون رو غیر معقول،فروکاسته و ابتدایی تلقی کردید.

و اینکه خواهش می کنم کمی ساده تر کامنت بگذارید چون که همه دوستانی که اینجا رو می خونن رشته شون علوم انسانی نیست،از تعابیر کمتر استفاده کنید یا معادل های ساده رو به کار ببرید،تا بتونن با نظرات شما ارتباط برقرار کنند.مچکرم.

0) برداشت تان از کامنتم قدری عجیب است. البته شاید مطول شدن آن و طرح شدن مباحث فراوان باعث مغشوش شدن فحوای آن شده باشد. حرف من البته ساده بود و هست. در کامنت قبلی به اندازه ی کافی لن ترانی بار دولت روحانی و ناکارآمدی او و نیز جناح سیاسی حامی آن کردم. از قضا تمام حرفم این بود که ادعای شما بیشتر بوی جناحی می دهد، چرا که این مطنق مشترک دولت و مخالفانشه. اما گویا شما این رفتار را نشانی برای محکوم کردن یک جناح میگیرید، بی آنکه خود این منطق را فی نفسه زیر سوال ببرید.
1) منطق من این نیست که «چون اونوریا هم از این کارها می کنند، این وری ها هم مجازند چنین کنند». اصلا توجیه این دست رفتارها مساله ی من نیست، چه برسد که چنین استدلال واکنشی طرح کنم. من عرض کردم که فضای مجازی قالب رفتاری و قوانین نانوشته ای دارد که وقتی نیروهای سیاسی وارد آن می شوند، هر دو به کاریکاتوری مضحک بدل میشن. نقد یک جریان به حسب تصویر ترسیم شده ی آن در شبکه های اجتماعی، این موضوع مهم را نادیده میگیره. به بیان خلاصه تر، نامعقول بودن بخشی از ذات این فضاست، نه صفت افراد درون آن.
2) بخش عمده ای از کامنت قبلی من، ارجاعات تاریخی و اتفاقا غیرنظری بود به وقایع سیاسی و اجتماعی ایران معاصر. در آن کامنت و با نظر به آن وقایع سعی کردم توضیح بدم که معنا و دلالت رفتار جریان های سیاسی چیست و آنها از کجا به وضعیت ناکارآمد فعلی رسیدند. این که چند کاربر یا روبات یا سلبریتی -که ارزش سیاسی یکسانی هم دارند!- در توییتر هشتگ سازی یا ابراز پیشمانی کنند، کمتر حقیقتی از واقعیت ملموس و روزمره ی زندگی مردمان به ما نمیگه. عدم رضایت مردم از دولت، نه محدود و نه مربوط به آن وقایعی نیست که توفان توییتری به خاطر آن به پا خواست. این نارضایتی ریشه های تاریخی خیلی ملموس و روشن و اساسی دارد که حالا با سانچی و هواپیما و دی پارسال و ... گوشه هایی از آن هویدا شده. اصحاب سیاست و تحلیلگران رسانه ای، مسخ این فضای مجازی شده اند و برای کم اهمیت ترین وقایع آن تفاسیر آن چنانی می نویسند، اما خود زندگی ملموس و واقعی مردم و تفاوت های مهم آن با این اشباح مجازی رو متوجه نمی شوند. در گم کردن سوراخ دعا، علیزاده و تاجزاده، آمد نیوز و فارس نیوز، به یک اندازه سهیم و گیج و گنگ اند. 
3) شما در بند سوم پاسختان مجددا مرا در قامت توجیه گر رفتار عده ای جا زدید و حتا کنار آنها نشاندید. من تا کنون توهینی نثار آن کشته شده ها نکردم که حالا بخواهم از رفتار هم پالکی های فرضی ام دفاعی کنم. من تحلیلی روشن و واقع گرایانه ارایه دادم از این که این بی اخلاقی گسترده از کجا شروع شده و چرا نمی تواند با نصیحت و دعوت به اخلاق و عقلانیت و ... به پایان برسد. تمام تفاوت مردم به عنوان نیروی سیاسی با پروفایل های شبکه های اجتماعی همین است که مردم حافظه ای ولو ناخودآگاه از وقایع معاصر دارند اما پروفایل های مجازی بی حافظه اند و چیز زیادی حتا از گذشته ی نزدیک نمی دانند و نمی توانند بدانند. جهت گیری مردم علیه یگان های نیروی قدس یا هر چیزی نظیر آن، به خاطر توییت تاجزاده و مزه پرانی تهمینه میلانی و نوید محمدزاده نیست، حتا محدود به حرف های بی بی سی و آمدنیوز هم نیست. مردم به یاد می آورند که چه کسانی آش را شور کردند و حالا که کار به اینجا رسیده، مجبورند یگان پیاده بفرستند که جلوی شورتر شدن آش را بگیرند. منتقدان رفتارهای منطقه ای و بین المللی ایران، از سپیده دمان انقلاب تا 88، از چپ کمونیست تا لبیرال آته ایست تا ملی مذهبی تیر، هشدارهای اساسی به حاکمان به قدرت رسیده می دادند و آن ها را از عقوبت اعمال شان زنهار میدادند. وقوع ناآرامی های منطقه ای، از منظر سیاست بین الملل، ابدا چیز غیرقابل پیش بینی نبود و برای جلو گیری از آن ناآرامی ها هم نیازی به وطن فروشی و نوکری آمریکا و ... نداشت. تنها اندکی بلوغ و خرد سیاسی می خواست که شوربختانه قحطی آن آمد و هنوز هم این قحطی بند نیامده است. مردمی که چنین وقایعی را نظاره می کردند و رفتار متفرعانانه ی قدرت سیاسی را با منتقدان میدیدند، نمی توانند تمام این خاطرات و تحلیل ها و وقایع را یک شبه فراموش کنند و حالا با روایت رمانتیک حکومتی همدلی کنند که درباره ی کشته شدگان نظامی ایران سر داده می شود. حرف من توجیه رفتار کسی نیست، آن رفتار اصلا محکوم! اما ما باید بفهمیم که این رفتار از کجا می آید. حاکمان می گویند از تلگرام و بی بی سی، بنده می گویم نه خیر! از حافظه ی تاریخی که درکش اصلا و ابدا سخت نیست. کافی ست تنها برای لحظاتی به روایت قدرت از خودش و تاریخ به حسب تجربه ی زیسته و خرد انتقادی تردید کنیم.
4) تحلیل من از ماجرای داعش به خلاف تحلیل شما و همفکران تان در فدرت سیاسی، اصلا و ابدا قطعی یا رمانتیک نیست. برای این که بفهمیم چه کسی تحلیل خود را قطعی می داند، معیار ساده و مهمی وجود دارد: کافی ست ببینیم چه کسی اجازه ی تردید در روایت خود را به منتقدانش می دهد و چه کسی با احساساتی کردن فضاهای عمومی و استدلال های عامه پسند، به مخالف خود برچسب میزند؟ من اینجا مدافع روایت خودم هستم و نه روایت دیگران. روایت کسانی که سیاست نه تفنن شان است، نه راه امرار معاش شان و نه عامل تعریف هویت شان. روایت من روایت کسانی ست که سیاست موضوع تامل نظری و تحلیلی شان است و البته عرقی جدی به این آب و خاک و ارزش های انسانی دارند. اگر کسی اندکی به ارزش های انسانی باور داشته باشد، این قسمت از جهان -منطقه- را، چیزی کمتر از یک جهنم پرآشوب نمی فهمد. این را تئوری های آنچنان فلسفی نمی گوید، وضعیت عینی و جهنمی مردمانی می گوید که هر روز بلایی جدید از آسمان بر سرشان می بارد. اگر وضعیت جهنمی نبود، گروهی مانند داعش پیدا نمی شد و برای ماه ها بر بخش عمده ی آن حاکم نمیشد! این منطقه به هزار دلیل آبستن خطر و ویرانی بود، و صلح پایدار، یگانه ضرورت استراتژیک و شرط امکان هر زیست حداقلی انسانی در آن است. این همه در حالی ست که حاکمیت سیاسی ایران، هیچ گاه این ضرورت انسانی و سیاسی را نفهمید و با ماجراجویی هایی آشکارا بی حاصل، اگر نه یگانه عامل، اما دستکم مامای نوزاد گورزاد منطقه ی کنونی شد. اگر کسی معنا، ضرورت و اولویت صلح را در منطقه نفهمد، البته تمام مساله اش حفظ نفوذ نظامی در ورای مرزهای نظامی می شود و پیامد خواسته یا ناخواسته ی کارهایش، بی ثباتی و خشونت و توسعه نیافتگی و فقری که گریبانگیر بخشی از منطقه، و به قدرت رسیدن راست افراطی و تهی عقل در اسرائیل یا سفیهی مانند بن سلمان، در بخش دیگر منطقه خواهد بود. لطفا نگویید که این حرف ها تحلیل های پیچیده و عجیب است که کاربران با آن ارتباط برقرار نمی کنند! آنها اگر نفهمند، شما که دستکم میفهمید. ایران به عنوان یک بازیگر کلان منطقه ای، چه بخواهد و چه نخواهد، سهمی بزرگ در پدید آمدن وضع کنونی در منطقه داشته و حالا هم مانند کودکی مغرور و زورگو، صدای منتقدان داخلی اش را نمی شنوند تا پارادایم سیاست به دوگانه ی علیزاده و زیباکلام، یامین پور و تاجزاده و ... فروکاسته شود. مساله طرفداری از دولت های نئولیبرال و خرفت و عوامفریبی مانند احمدی نژاد یا روحانی و ... نیست. مساله یک ضرورت ملی و منطقه ای ست. داعش برای حکومت، چیزی از قبیل عامل اسرائیل و عربستان و آمریکاست؛ دیگر ابعاد داعش اما هیچ گاه طرح نمی شود و حتا نباید بشود! من اصلا طرفدار روایت خاصی نیستم، اما شما بگویید چرا قدرت تنها و تنها همین روایت را تکرار می کند و منتقدانش را خاموش می کند و آن را رمانتیک میکند و به ابعاد دیگر آن نیز هیچ علاقه ای نشان نمی دهد؟ این رفتارهای قدرت سیاسی ایران، البته که تصادفی ست و نه برآمده از یک خوی شیطانی یا استبدادی ست؛ این رفتار از دل تاریخ و وقایع معاصری در می آیند که مدت ها بود به عمد یا به سهو، فراموش شان کردیم. 
پاسخ:

خب مورد صفر و یک توضیحی در جهت واضح کردن مفهوم مورد نظرتون بود،برای من روشن شد.

مورد دوم.اینکه ریشه تاریخی داره و وقایع صرفا دارن این وجه رو هویدا می کنند...در مجموع می تونم بگم با این پاراگراف موافقم.

نه راستش من دعوت به اخلاقیات نکردم گفتم منطقش اینه که وقتی گروهی مطالبات گروه مقابل رو حتی اگر حق بدونه به خاطر سیاسی کاری ندید می گیره نمی تونه توقع داشته باشه که گروه مقابل همراهی کنه در حمایت از مطالباتش.کما اینکه این توقع هست.

در مورد بند سوم این مربوط میشه به مسئله آینده پژوهی که متاسفانه در کشور ما کمرنگ. من پیشترها گفتم متاسفانه ما تو دیپلماسی ضعیف عمل می کنیم وگرنه میشه از وضعیت های بحرانی پیشگیری کرد اما خب بایستی این رو هم در نظر گرفت که سوریه تنها متحد ما در منطقه ست و عربستان هم سر ناسازگاری داره با ایران و خب با همه این تعاریف اون جوان هایی که رفتن و جان خودشون رو فدا کردن منصفانه نیست که مدافع اسد شمرده بشن، نمیشه منتظر ماند تا بلکه یک روزی سیاستمدار کاردانی بر مسند قدرت بشینه،بهرحال به نظرم این  از ارزش فداکاری شون کم نمی کنه و من کلا این مسئله رو مقوله جدایی تعریف می کنم. ضمن اینکه من چنین درکی رو با چنین تحلیل خاصی برا مردم قائل نیستم. یعنی تصور نمی کنم افکار عمومی چنین رشدی داشتن به این سیاق

بند چهارم این رو کم بیش در سطرهای گذشته اشاره کردم بهش. من دلیل چنین وضعیتی رو عوامل متعددی میبینم،در کل قابل تامل 


دنبال روز تعطیل تو تقویمم بیام واکاوی کنم پستتو D: یا اومدم پیشت خودت زحمتشو بکش D:
پاسخ:
قدمت روی چشم:) 
+ اگر برای لحظه ای موضع گیری سیاسی را کنار بگذاریم، و نظری به تبار و تاریخ جناح بیندازیم، متوجه چرایی مواضع همیشه طلب کار یکی و هماره محافظه کار دیگری می شویم. نبرد اصلی این دو جناح، نبردی بر سر جایگزین آقای خمینی بود و بدیهی بود که با پیروزی جناح راست در این نبرد، آن جناح دیگر خود را در موضعی طلبکار و دیگری خود را در موضعی محافظه کار قرار دهد. این حقیقت بسیار ساده بسیاری از رفتارهای آن ها را توضیح می دهد، اما از آنجا که توجه به چنین حقیقتی می توانست مشروعیت آنها را خدشه دار کند، آنها هر دو کوشیدند تا این اختلاف بر سر کسب قدرت را به مباحث آنچنانی و فکری و ایدئولوژیک و امثال آن بازگرداند، بی آنکه منشا آن سر و صداهای ایدئولوژیک و ... چنین موضوعاتی باشد. به تبع همین، خیلی نباید بنای سخن سخنگویان این دو جناح را بر صحت و صداقت گذاشت و انتظارات منطقی از آنان داشت. خاصه که امروز آن نزاع قدیمی مجددا برای رهبری سوم در حال شکل گیری ست و رویارویی ها بدون پرده پوشی و شدیدتر شده.

+ شرایط منطقه پیچیده ست و در این تردیدی نیست. اما آیا با این پیچیدگی برخورد درست و دقیقی شد؟ میفرمایید رژیم بعثی سوریه، متحد ایران بود و حفظ آن هم برای ایران طبعا در اولویت بود. بسیار خب، همین سخن روشن و قابل قبول، معنایی کاملا بین و آشکار در سیاست بین الملل دارد: امپریالیسم! سوریه پس از نا آرامی های داخلی اش که چندان هم غیرمنتظره نبود، دست به سلاح برد و از یار و متحدش کمک خواست، و آن یار دیرین هم با فراست و آگاهی نسبت به منافع منطقه ای به کمکش شتافت. بیایید نام ها را حذف کنیم: کشور الف که دستخوش نا آرامی داخلی ست، برای حفظ قدرت و امنیت خود، برای برخورد با مخالفان داخلی اش، از قدرتی خارجی کمک میگیرد، قدرتی خارجی در برابر نیروهایی داخلی. این الگو را در تاریخ و جغرافیا دنبال کنیم، به یمن و عربستان همین بیخ گوشمان نمی رسیم؟ کودتای پینوشه با کمک قدرت های غربی در برابر آلنده چه طور؟ بحث احساسی و هیجانی به کنار، آیا همه چیز آشکارا از معادلات رئال پولتیک و سیاست مبتنی بر قدرت پیروی نمی کند؟ بسیار خب، اگر کسی این پارادایم را به حسب گونه ای اخلاق گرایی انقلابی، چه دینی و چه اومانیستی، نپذیرد، حق ندارد اعتراض بکند؟ این اعتراض به دلیل سمپاتی با سلفی ها و داعشی ها و سعودی هاست؟ حالا که جمهوری اسلامی پذیرفته تا از احساسات گرایی انقلابی به پارادایم پراگماتیستی و رئال پولتیک گذر کند و «منافع ملی» را بر آرمان های آنچنانی اولویت دهد، چرا کماکان از شهروندانش انتظار برخورد و تفکری انقلابی دارد؟ اصلا همه آرمان گرایی اخلاقی به کنار، چرا جمهوری اسلامی طی سالیان با کسی متحد شد که پایه های مشروعیتش تا این حد سست بود و در مقام شریک استراتژیکش، او را بر آن نداشت تا با اصلاحاتی معقول از چنین نا آرامی هایی جلوگیری کند؟ راستی چرا جمهوری اسلامی که تا این پایه نگران منافع و مصلحت و امنیت ملی اش است، آتش نزاع را بیهوده با اسرائیل روشن نگاه داشته تا تمام مرزهای آبی و خاکیش زیر آتش بار اسرائیل و متحدانش قرار بگیرد؟ فقط دشنه های داعش امنیت را تهدید می کند، اما موشک های اسرائیل با کلاهک اتمی، امنیت همدان و تهران را تهدید نمی کند؟ آیا در سیاست بین الملل یا باید خواهان نابودی اسرائیل بود یا با تمام قوا پشت سرش ایستاد؟ یا برعکس تنها کشورهای معدودی با تبدیل اسرائیل به یک مساله ی اسثنایی، به محافظه کاران آنجا بزرگترین خدمت تاریخی را کرده اند، چنان که سی سال تمام دولت چپگرا در آنجا روی کار نیاید؟ هیچ راه حل واقعی دیگری برای پشتیبانی از مظلومیت فلسطین وجود نداشت؟ اقدامات اسرائیل در جهان مخالفان دیگری جز ایران ندارد؟ چرا نباید چیزی از آنها بشنویم و تصویر عمده ایرانیان، دوقطبی ای ناگزیر از جنگ باشد؟ با این همه پرسش و ابهام اساسی، این حق بسیاری از مردم -مستقل از پرت و پلاهای جناحی و جنگ های رسانه ای- نیست که بپرسند آنچه گروه های نظامی ایران در سوریه فدای آن شدند، دقیقا چه بود؟ این تناقض اساسا به این سادگی پاک نمی شود، نمیتوان با منطق رئال پولتیک از حضور نظامی در خاک دیگران دفاع کرد و با رتوریک دینی ایدئولوژیک آن ها را شهید و ... نامید. این استدلال عوامانه که مردم آمریکا به کشته شدگان در جنگ ویتنام هم احترام می گذارند، اصلا دلیل خوبی نیست تا من نوعی را متقاعد کند که دست از نقد و چون و چرا بر سر اهداف استراتژیکی بکشم که آنها به خاطرش کشته شدند. درست به همان شیوه که روشنفکران مخالف جنگ ویتنام همان احساسات ملی گرای امپریالیستی را برای کشته شدگانشان به خرج نمی دهند که توده های احساساتی. البته توهین و ... هم نمی کنند و نباید کرد. دلیل توهین نکردن شان هم چرندیاتی از قبیل فرهنگ بهتر یا انسانیت والاتر و ... نیست، دلیل آن فضای به نسبت آزادی ست که مجال گفت و گویی منطقی را به آنان میدهد، درست همان چیزی که فرماندهان آن کشته شدگان از کشور دریغ کرده و میکنند. همانطور که گفتید، ادعا نمی کنم تمام مردم با آگاهی و دانش و بیان متقن، موضع گیری علیه آنان می کنند، اما پروپاگاندای رسانه ها و جناح ها، در میان مردم کارگر نمی افتد، مگر آنکه ابهاماتی واقعی و بنیادین در تجربه ی زیسته ی آنها، در کار باشد.
به همین دلیل میگویم که گفتار رمانتیک مدافعان مدافعان حرم، یعنی دم و دستگاه های دولتی و حکومتی، کار را اساسا پیش نمی برد و نخواهد برد، بلکه زمینه را برای توهین به آنان فراهم میکند -اعم از آن که توهین کردن نکوهیده ست-. مرادم از رمانتیک، دقیقا همین استفاده ی احساساتی ست که شما از لفظ «فداکاری» می کنید. وقتی به جای عبارت معنادار و سیاسی «حفظ عمق استراتژیک در کشوری دیگر» از لفظ احساساتی و تهیجی «فداکاری» استفاده می کنید، بدیهی ست که مخاطب باید به عوض استدلال و پرسشگری سیاسی و لجستیک، از شما بپرسد فدای چه و که؟ این آغاز انحراف از یک بحث معقول است. به همین سادگی. سخن گفتن از ارزش هایی مثل ایثار برای وطن، حفظ مام میهن، امنیت، قهرمان ملی و ... بپسندید یا نپسندید شما را به زمین بازی همان سیاست های امپریالیستی و نئوامپریالیستی می کشاند. اگر کسانی می خواهند ادای نئوکان های آمریکایی و دست راستی های اروپایی را در این کشور و عرصه ی عمومی اش دربیاورند، چرا دیگرانی ادای دست چپی ها را در نیاورند؟ منشا تمام این دست درگیری های داخلی ما، با تمام کشورهای دنیا یکی ست، تنها دال ها، دال های تهی سیاسی ست، که اینجا و آنجا متفاوت است. یکی از فرهنگ مسیحی ژرمن، دیگری از لبیرالیسم کلاسیک و انقلاب آمریکا، و آن یکی از فرهنگ شیعی، و دیگری از گفتمان دینی قوم یهود وام میگیرد.
پس بیایید همگی خونسردی مان را حفظ کنیم، شما در زمین ارزش های محافظه کارانه اید و به سبک و با ارزش های آنها در تمام نقاط کره ی ارض، از قهرمان های ملی و فداکاری آنها دفاع میکنید و من، در زمین رویکردی چپگرا و انتقادی به تمام این ماجرا به دیده ی تردید نگاه می کنم و تن به بازی آن نمی دهم. درست مثل خیل مهمی از مردم که بر اساس غریضه و یافت شخصی و حسی شان از ابهامات این فضا، چنین کردند. شکل گرفتن مای ملی وقتی مقدور است که این دو نگاه همدیگر را بفهمند و تحمل کنند... 
پاسخ:
بحث مخالفان داخلی اسد با حضور و رشد داعش و جنایاتش مسیر دیگری رو طی کرد.
خیل عظیمی از مردم با شما در توافق هستند؟! چه جوری آمار گرفتین؟
از ابتدا که پای داعش در میان نبود. آتش اسد هم صرفا به روی داعش گشوده نبود و نیست.
من البته عقده ی اکثریت بودن ندارم؛ اکثریت مال شما یا هر کس که با داشتنش راضی میشود. اما تصور نمیکنم تعداد معدود یا انگشت شماری هم مخالف داشته باشید.
آنقدر ناراحت کننده ست که تنها واکنشم خوندن هست تو این مورد. نمیتونم هیچ نظری بدم از جهت بدی اتفاق
پاسخ:
بله 
راستی حالا که از زمین و زمان بحث کردیم، بد نیست شما هم به این سوال ساده جواب بدید: نفس چنان برخوردی که آن مامور با آن بخت برگشته کرد، مهمتر بود یا چند توییت و هشتگ و واکنش احساسی؟ عرض کردم که هنوز در سطح جناحی و دعواهای انتخاباتی پارسال مانده اید، جهتش همین است. بین آن برخورد غیرقابل دفاع -که ننگش را خود نیروی انتظامی هم نپذیرفت- و سوژه کردن توییت های هیجانی طیف سیاسی مخالفتان، دومی را  برای نقد ترجیح دادید، حالا کیست که در جنگ جناحی باقی مانده؟

(دقت کرده اید سیستم پروپاگاندای دست راستی ها همیشه واکنشی، و از جنس سوژه کردن پروپاگاندا و تک رسانه ای طرف مقابل است؟ این وسط گور بابای حقیقت و آنچه در میدان واقعیت انضمامی رخ داده!)
پاسخ:
اینکه من این همه جواب دادم بعد شما همچنان اولش موندید مشخصه از جمله آدم هایی هستید که نه خوب می خونید نه خوب به صدای مخالفتون گوش می کنید. شکل دیکتاتوری که درنگاه امثال شما هست دست کمی از دست راستی ها نداره کما اینکه تلخ تر هم هست. 
من در اولش «نماندم»، به اولش «بازگشتم» تا بعد این مقدمه چینی طولانی و توافق بر سر برخی مقدمات و مفروضات، پرسش اولیه را با حذف سوتفاهم ها و سوتفسیرها مجددا بپرسم، تا بفهمم هدف از نگارش چنین پستی اگر ادا اطوار سیاسی و جناحی نیست، پس چیست؟ البته شما جواب «مفصلی» هم به کامنت های من ندادید، لطف فرمودید و گفتید فلان جا را موافق و بهمان جا را مخالفید و این که «مسلمه هیچ آدم عاقل و منصف و دینداری از هرلحاظی نمی تونه با عمل این خانم موافق باشه».
کسی شما را متهم نکرد که حرف خلاف «عقل و انصاف و دین» می زنید؛ خیلی روشن و صریح از شما پرسیدم که رها کردن ظلمی مشخص و انضمامی و دستمایه قرار دادنش برای مزه پرانی به جناح سیاسی خاص، اولویت بندی را نشان میدهد که ذاتا بوی سیاست بازی دارد، دقیقا نقدی که به طرف های مخالفتان وارد میکنید. حالا شما در دل آن واقعه را محکوم کنید و بر مسببانش لعن بفرستید دیگر مساله ی شخصی شماست و به کسی ربط ندارد. اگر پریشان نمیشوید و پای دیکتاتوری نهفته در نگاهم نمیگذارید، لطف کنید و تناقض تان را رفع کنید.
من ترجیح می دهم دیکتاتوری ام ندیدن پاسخ های 10 12 خطی تان به کامنت های 50 60 خطی ام باشد، نه آنکه ظلمی را دستمایه ی هجو جناحی قرار دهم. بگذریم که اگر میخواستم صدای شما را نشنوم، ساعت های متمادی وقت برای نگارش این کامنت ها نمی گذاشتم تا سوالات و اتهامات شما را جواب دهم. راستی اگر بناست ببنیم چه کسی صدای چه کسی را نمی شنود دو کامنت بالاتر نشانه ی خوبی نیست؟ ده ها سوال معین و صریح درباره ی سیاستی که از آن طرفداری می کنید پرسیدم، اما جوابی که شنیدم کنایه ای کودکانه بود درباره ی آمارگرفتن از مخالفان و موافقان خودم!
کنایه را کنار بگذارید و صریح حرف بزنید و مسئولیتش را بپذیرید، کاری که من کردم. اگر هم حوصله و وقتش را ندارید، البته که مختارید. اما در این صورت، دفعه ی بعد اگر خواستید صفاتی همچون دیکتاتوری، نداشتن استدلال و ... را به مخالف خود نسبت دهید، اندکی مکث کنید.
پاسخ:
من فکر نمی کنم لزوما جواب مفصل دادن ارزش محسوب بشه و زیاده گویی رو هم نمی پسندم. همون ابتدا که پرسیدید عرض کردم نقد یک طرز فکر هست استدلالهای بی ربط با موضوع صرفا جهت لاپوشانی بی کفایتی مسئول مربوطه. از جریان موی زنان و زلزله هم مثال آوردم، ولی شما نادیده گرفتید. چون برداشتتون با پیش فرض هست من هر چقدر هم توضیح بدم بی فایده ست.گرایش سیاسی؟ کدوم گرایش سیاسی. من هنوز حزبم رو تشکیل ندادم:))
ولی تا الان از بین گفت و گوها ملتفت شدید با چه مسائلی موافقم اگر درصدد هستید باز تکرار کنم با صراحت بیشتر خدممتون عارضم که به نظر من مدافعان حرم به خاطر اعتقادشون جانشون رو فدا کردن اگرچه در این میان صاحبان قدرت و ثروت هم سود بردند اما اهمیتی نداره. کسی که به چیزی اعتقاد داره خودش رو گرفتار نتیجه نمی کنه به وظیفه ای که برای خودش قائل عمل می کنه. دیگه زخم زبان و محافظ اسد و .. اینها می مونه برای خانواده‌هاشون. که البته در این مملکت اتفاق تازه ای نیست، خانواده های دوران جنگ هم از این زخم زبان ها میشنوند.اگر اشکالی هم وارده به دیپلماسی وارده. 
دقت کنید وقتی یکی اعتقاد داره جوان هایی که در سوریه شهید شدند محافظان اسد هستند و به خانواده شهدا بی احترامی می کنه نمی تونه روز دیگه ای پست بذاره و توقع همدلی داشته باشه، چرا؟ چون تفکری هم هست که معتقده حالا که اینقدر تند می ره چرا من طرفش رو بگیرم؟! چرا من طرف اعتقاد خودم رو نگیرم که با بی حجابی زنان مخالفه؟  و اینطوری مردم بر علیه هم صف می کشند. بعد چی میشه؟ شروع می کنن به ساختن استدلال. چرا زلزله اومد؟ تقصیر بی حجاب هاست. چرا هواپیما سقوط کرد؟ تقصیر مرگ بر آمریکاست. مسئولین چه می کنند. هیچی! چون کسی ازشون سوالی نداره علت مشکلات ما درجای بی ربطی پیدا شده و ما هی می تونیم بزنیم تو سروکله هم تا دلمون خنک بشه:))
من نمیگم باهم مخالف نباشیم من حتی نمی خوام بگم طرفداری از حزب سیاسی چیز بدیه. حتی نگفتم شما که نقد داری طرفدار داعشی. من میگم مخالفت ها تنزل پیدا کرده به پیدا کردن دلایل در یک علت و آدرس بی ربط به اصل قضیه. و این کمدیه و شایدم تراژدیه.این آدرس های وبلاگ های قبلی من رو دیدید؟ من قبلا درمورد مراسم عروسک سوزی در مورد محدود کردن مکانها برای خانم های مذهبی در مورد اجباری کردن یک امر اعتقادی درباره اعتراض به فیلتر کردن وبلاگ ها در اعتراض به رسم وزیر کشی احمدی نژاد و... مطلب نوشتم. نه به خاطر اینکه آدم مذهبی نیستم و می خوام روشنفکر باشم نه اتفاقا، اونا رو از منظر دید یک آدم مذهبی نوشتم. اگر این پست منحصرا همه مسائل رو دربرنمیگیره هم به خاطر اینه که فقط یه پسته هم به خاطر اینه که پیشترها حس می کنم یه چیزایی رو گفتم و نیاز به تکرار نیست. در مورد اسرائیل هم که حرف زدید به نظرم رسید این سوال مربوط به پست"پرسش" هست و اشتباها اینجا طرح شده و بهتر بود در همون پست سوال رو مطرح می کردید این طوری پاسخ های دقیق تری می تونم بدم. 
من هر وقت با حرفی موافق باشم میگم موافقم حتی اگر با جهان بینی شما مخالف باشم، حرف درست رو باید پذیرفت جدل بیفایده به کار من نمیاد یا توضیحات اضافه دادن رو نمی پسندم. اگر حرفی برام تازگی داشته باشه میگم قابل تامل و بعد در موردش فکر می کنم. کامنتی که مختصر جواب دادم به این علت بود که شما در مقدمه بحثتون گزاره داعش رو نادیده گرفتید این ادامه و نتیجه صحبت شما رو دچار اشکال کرده بود. من با اون مقدمه مخالفتم رو اعلام کردم چون زنجیره ای از استدلال ها ازش آمده بود که در نتیجه به نظرم اشتباه می آمد. شما گفتید خیل عظیمی موافق صحبت شما هستن، خیل یعنی زیاد، منم گفتم آمار گرفتید؟ استهزایی نیست. برام عجیب بود. نگفتم اکثریت با من موافقن تعجب کردم که شما این رو گفتید من نمی دونم از مردم در این مورد نظرسنجی شده یا نه. فقط میشه به واکنش های اطرافیان توجه کرد که چیزی دستگیر آدم نمیشه. 

ممنون از حوصله ای که به خرج دادید، این بار توضیحات مفصل ترتان قدری از ابهامات و برداشت های بد من را زدود. از اولش گفتم مخاطب کم هوشی هستم و برخی چیزها را دیر و بعد از پاسخ های مفصل متوجه میشم :)
دروغ چرا تازه فهمیدم که برخی از عبارات پست تان و پاسخ هاتان اتفاقا نقد خود همین واقعه بوده گرچه با چاشنی نقد واکنش های مجازی، بنابراین اون تناقضی که در کامنت قبل پرسیدم مرتفع شد. می ماند مابقی موضوعات مختلف فیه، که به قول شما می توانند در نوبت ها و پست های دیگر مورد بررسی قرار گیرند. سر بحث خاص مدافعین هم فکر میکنم به خرده توافقی رسیدیم، آن هم اینکه من اولا توهین و زخم زبان را نادرست مضر حتا برای خود جبهه ی منتقدین میدانم، و در ثانی مساله و نقدم معطوف به استراتژی و فرماندهان آنان است تا خود اشخاص. میشه گفت به صلح نسبی رسیدیم :)
بی صبرانه منتظر پست های پاسخ به پرسش هستم ;)
(اگر هم جایی تندی نا به جا کردم، عذرخواهم)
پاسخ:
نه خواهش می کنم.:)
من عادت دارم خلاصه حرف میزنم شما اولین نفری نیستید که دچار سوتفاهم میشید:))
معلم تاریخم هم همیشه سر این قضیه از دستم حرص می خورد.
سعی می کنم اینطوری نباشه،ولی سخته.:) 
نگاهی از زاویه‌ی دیگر :دی
پاسخ:
:) 
اصلا کامنتها رو دیدم دیگه کامنتم نمیاد 
پاسخ:
از همه وجه مورد بررسی قرار گرفته:)) 
آره دیگه 
چی بگم در برابر تو و آوخ
پاسخ:
:)) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی