لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

چالش نویسندگی

پنجشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۱۲ ب.ظ

صباجان من را به چالش نویسندگی کتاب دعوت کردند،حقیقتا این روزها چندان شوق نوشتن ندارم اما چون دعوت کننده صباجان بودند و از طرفی چالش هم برایم جذاب بود،تصمیم گرفتم انجامش بدم.

خب من ایده‌های زیادی تو ذهنم دارم که همچنان دارن به زندگیشون ادامه می دن اینکه چرا بهشون نمی‌پردازم به خاطر این هست که دغدغه‌های زندگی فرصت فراغت و تمرکز رو ازم گرفته،از طرفی مهارتم در نوشتن به جایی نرسیده که بهم جرات شروع جدی یک اثر رو بده.این روزها کاری که انجام میدم مطالعه درباره شخصیت پردازی،دیالوگ نویسی،روایت و قصه ست.گاهی که جمله فوق‌العاده‌ای به ذهنم می‌رسه یادداشت می‌کنم تا در ضمن داستانم از زبان شخصیتی بیانش کنم اگرچه گاهی وسوسه شده،توییت می‌کنم و برباد می ره ولی خب بی خیال.اینکه بخوام ایده‌های ذهنیم رو برای داستان‌هام بگم شبیه حماقت می‌مونه ولی فکر می‌کنم هیچ کسی قادر نیست این داستان ها رو اون جوری که در ذهن من زندگی کردن،روایت کنه و در واقع اون‌ها فرزندان من هستن و به فرزندخواندگی کسی درنمیان،خوش خیال هم نیستم:))

استادان:این روایت شامل چند شخصیت دانشگاهی هست با جهانبینی‌ها و سبک‌های مختلفی از زندگی.روایتگر برهه‌ای از زندگی آن‌ها در دوران پرالتهاب سال‌های 88 به بعد هست.اساتید دانشگاه دررشته تاریخ که هر کدوم منافع سیاسی و طبقاتی خودشون رو در قصه دنبال می‌کنن و به دنبال ایجاد گنگ و جذب دانشجوها هستن.بین این شخصیت‌ها هیچ کدوم مذهبی و حکومتی نیست.زاویه دید مختلف و راه حل‌هاشون متاثر از تجربیات شخصی‌شون هست و برگرفته از استنباطی هست که از رویدادهای تاریخی دارند.یکی‌شون استاد ستاره داری هست که می‌خواد به معاونت دانشگاه برسه.دیگری ملی‌گرای بسیار منضبطی هست که به جزییات توجه داره،دیگری شخصیت مرموزی داره که سخت به هنر علاقه‌مند هست.یک استاد پیر بامزه و چاق ایران باستان هم هست که همیشه خسته خسته از پله‌ها بالا می‌ره ولی در واقع شاه کلید قصه دستش هست.روایت درپی نتیجه گیری مشخصی نیست،وقایع 88 تنها پیش برنده قصه هستن ولی روایت اصلی  به اهمیت تاریخ در رویدادهای سیاسی و نشان دادن تکثر نگاه‌هایی که وجود داره،می‌پردازه.

ماجراهای شهر مابل:روایت از شخصیت زنی با جوراب‌های بلند به نام خانم مابل شروع می‌شه.خانم مابل در شهری زندگی می‌کنه که همه اسمشون مابل هست و برای اینکه شخصیت‌ها از هم شناخته بشن با مشاغلشون اسم برده میشن.موقعیت زمانی و مکانی شهر مشخص نیست.اما همه چیز در وضعیت ایده‌آل قرار گرفته.شهر با ترکیبی از شیوه‌های مختلف حکومت داری اداره میشه،تا اینکه خانم مابل متوجه میشه که در زیر پوسته آرام،در واقع شهر داره سقوط می‌کنه،برای اینکه بتونه شهرش رو نجات بده باید به کتابخانه قدیمی شهر بره،ولی کتابخانه قدیمی دست شهردار شهر هست.خب این روایت هم باز عرض ارادتی به اهمیت تاریخ هست.مابل تا تاریخ شهر رو نخونه نمی‌تونه بفهمه  راه نجات چیه.تاریخ شکل گیری شهر زمان و مکان شهر رو افشا می‌کنه که چه طور به وجود آمده که بخش جذابش هست که من افشاش نمی‌کنم.

خانم کاغذی:روایت زنی هست که در جزیره زندگی می‌کنه و دچار سرگشتگی هست،وقتی در جزیره پیداش می‌کنن خودش رو روی بنر بزرگی که در یک چهارراه شلوغ نصب شده،میبینه!این روایتش کاملا انتزاعی هست و می‌خوام احساسات مغشوش خانم کاغذی رو به تصویر بکشم.

صفر و یک:داستان یک مخترع هست که دانشجوی فلسفه ست و  درجه بالایی از نبوغ رو داره،اما با پدیده عشق از نوع صفر و یک مواجه میشه.شرایط خانوادگی متزلزل و ضعف‌های شخصیتی داره که مجموع این شرایط و ویژگی‌ها اون رو دچار دوگانگی و سخت فهمی در مواجه با مفهوم عشق می‌کنه.

 

یک سری خرده روایت دیگه هم هست مثل داستان شالی که پیشترها درموردش نوشتم اما می‌خوام مفصلتر بنویسم و تصحیحش کنم در مورد مردی هست که ریاضیاتش خیلی خوبه اما به خاطر پرتاب از کوه توانایی ذهنیش رو از دست می‌ده.داستان شهرآشوب که باید ادامه‌اش بدم روایت یک دختر افغان هست که ماهیتش رو مخفی می‌کنه.قصه فردوس،روایت مردم دهه چهل و...خب این چند تا رو یادم بود.

 

۹۷/۰۴/۲۸