لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

پرسش(2)

چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۵ ب.ظ

"کارشناس محترم برنامه"برچسبی هست که  با توجه به تجربه های قبلی و روند پرسش و پاسخ در وبلاگ های سابق،با پرداختی متفاوت به مباحث اختصاص داده شده،به این شکل که برای شروع،من پرسش و پاسخی رو که اخیرا با دوستانم داشتم به اشتراک می گذارم،شما سوالاتتون رو در بخش نظرات مطرح می کنید و به مجموعه سوالات شما در پست های جداگانه آتی به همین شیوه پاسخ داده میشه،پست ها با برچسب "کارشناس محترم برنامه"قابل دسترسی هست،و حتی اگر از مبحثی عبور کرده باشیم و سوال جدی مطرح شده باشه،دوباره بهش می پردازیم و در مجموع مباحث تاریخ انقضا ندارند.

حالا چرا همزمان جواب نمی دم؟پیشترها وقتی به این شکل اقدام می کردم،پاسخ پرسش ها بعضا از خود پست به اشتراک گذاشته شده،مفصل تر میشد تا جایی که دوستان ناگزیر بودن این طور ارجاع بدن:پست و کامنت ها.از طرفی به نظرم مخاطبان عرصه وبلاگ نویسی در عصر ظهور اینستاگرام و تلگرام و سایر شبکه های مختصر و مفید و سریع،به عصر کامپیوترهای هندلی و اینترنت های Dial-Upتعلق دارند،صبورتر هستند و تمایل دارند پاسخ های دقیق تری دریافت کنند.این تنفس به همه ما فرصت می ده که در مورد سوالاتی که پرسیدیم و جواب هایی که می خواهیم بدیم،بیشتر تامل کنیم.


 

راهی که جناب روحانی رفتند بارها ایران رفته امتحان کرده و به جواب نرسیده و ما هربار با وجود نشون دادن حسن نیت با بدقولی آمریکا مواجه شدیم.

شما معتقدید این تصمیمی است که جناب روحانی به تنهایی گرفتن؟ رهبری موافق نبودن؟ بیرون گود گذاشته شدن؟ ایا این نرمش قهرمانانه رهبری نبود؟

در فایل پیوست شده شرح دادم که سه نگاه وجود داره در خصوص مذاکره با آمریکا.رهبری موافق مذاکره ست اما خوشبین نیستند و این بدبینی به خاطر بدقولی های سابق بر این آمریکاست که ما رو ملزم می کنه هنگام توافقاتی از این دست دقت عمل بیشتری به خرج بدیم.نه اینکه با خوشبینی که به دور از سیاست و عقلانیت هست،امتیازاتی رو بدون پشتوانه عملی واگذار کنیم.ضمن اینکه در خصوص انتخاب جناب ظریف با توجه به اینکه ایشون مهارت های لازم رو برای پیشبرد این امر نداشتند،نقدهایی وجود داره از جمله مسلط نبودنش بر زبان انگلیسی و مفاد حقوقی برجام که نیاز بود از افراد آشنا به این امور استفاده بشود.اختلاف در چگونگی مذاکره ست نه نفس مذاکره.

آیا بعد هشت سال زمینگیر شدن کشورو مذاکراتی که فقط از این تاریخ به تاریخ بعد منتقل میشد،مرکزیت نظام به این نتیجه نرسید بهتره دولتی سرکار بیاد که بتونه مذاکرات رو به نتیجه برسونه؟

چهار سال دوم احمدی نژاد تغییر رویه در سیاست خارجی بود و نرمش در مقابل آمریکا و نامه نوشتن به اوباما و...و کاملا متفاوت با چهار سال اول.این جریان از دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد کلید خورد و آپشن ویژه دولت روحانی به حساب نمی آید هیاهوهای تبلیغاتی و پروپاگاندا تقویت کننده جو حاکم بوده.هر کسی دیگری هم به جای روحانی رئیس جمهور می شد می تونست این اتفاق رو رقم بزنه ولی قاعدتا به شیوه ای خیلی بهتر.شکل مدیریت روحانی در امور داخلی گواه بی تدبیری ایشون هست.

درسته برجام اونجوری که باید میشد،نشد ولی واقعا هیچ تاثیری نداشته؟مهم نیست که الان کل دنیا به آمریکا هشدار میدن درحالی که قبلا همه به ما هشدار میدادن؟

هیچ اتفاق سیاسی بدون اثر نیست،اختلاف بر سر فرصت ها امتیازات و هزینه هاست.اینکه الان کل دنیا(!!!)به آمریکا هشدار میدهند به خاطر ترامپ و تصمیماتش هست.نه به خاطر تصمیماتی که روحانی نگرفته!

و این هم فصل الخطاب این پاسخگویی با ارجاع به سخنرانی رئیس جمهور در تاریخ 7 آبان 1396:

"روحانی با بیان اینکه آمریکا به برخی از کشورهای شرق آسیا پیام می دهد که مذاکره کنند تصریح کرد: مگر دیوانه اند که با این شرایط با آمریکا مذاکره کنند آمریکا به مذاکره امضا شده به تایید شورای امنیت سازمان ملل رسیده بی اعتنا است.آمریکا با این شیوه باید آینده مذاکره و تعهدات خود را کنار بگذارد.ایران در بحث هسته‌ای به تعهدات خود عمل کرده است اما آمریکا می گوید چرا ایران از لحاظ دفاعی و نظامی قدرتمند بوده و سایر کشورها به ایران احترام می گذارند؟"

دوستان سوالاتی با محوریت موضوع رابطه ایران با سوریه و اسرائیل پرسیدند که به دلیل اینکه امکان پاسخگویی کوتاه و خلاصه به این سوالات وجود ندارد،تصمیم گرفتم در قالب پست هایی،بخشی از این رابطه رو تشریح کنم.همین برچسب "کارشناس محترم برنامه" رو دنبال کنید.

 

برای مقدمه:

"تحت تأثیر قیام عمده ای که در دیگر کشورهای منطقه آغاز شد و بیشتر ترکیبی از عوامل اجتماعی و اقتصادی بود، تظاهرات ضد دولتی برای اولین بار در استان جنوبی سوریه درماه مارس 2011 صورت گرفت و معترضان خواستار لغو قانونی شدند که اجازه دستگیری های قانونی احزاب سیاسی را می دهد و همچنین خواهان برکناری مقامات فاسد محلی بودند.تظاهرات و ناآرامی های خشونت آمیز در سوریه با حجم و شدت تظاهرات گسترش یافت. دولت در پاسخ به  ناآرامی ها  با لغو قانون اضطراری، قوانین جدید در راستای فعالیت احزاب سیاسی ، و آزاد سازی انتخابات محلی و ملی - و نیروی نظامی اقدام کرد؛با این حال،  دولت نتوانست به خواسته های مخالفان برای استعفای اسد و خشونت های جاری دولت برای سرکوب ناآرامی پاسخ بدهد بدین ترتیب فعالیت گسترده مخالفان مسلح و درگیری گسترش بین نیروهای دولتی و مخالفان تداوم یافت.این امر به  فشار بین المللی بر رژیم اسد از اواخر سال 2011 شدت بخشید و اتحادیه عرب،اتحادیه اروپا،ترکیه و ایالات متحده آمریکا تحریم های اقتصادی علیه رژیم اسد را  گسترش دادند.در دسامبر 2012،ائتلاف ملی سوریه،توسط بیش از 130 کشور به عنوان تنها نماینده قانونی مردم سوریه به رسمیت شناخته شد. مذاکرات صلح میان ائتلاف و رژیم سوریه با حمایت سازمان ملل در قالب کنفرانس ژنو سال 2014 و 2016به یافتن راه حل برای مناقشه و ناآرامی ها در سوریه ادامه داد.با توجه به گزارش آوریل 2016 سازمان ملل متحد تلفات نیروهای دولت سوریه،نیروهای مخالف و غیرنظامیان را 400000 نفر برآورد کرد.در دسامبر سال 2016، در حدود 13.5 میلیون نفر نیازمند کمک های بشردوستانه در سوریه بود، با 6.3 میلیون از مردم داخل و افزون بر آن 4.8 میلیون پناهنده سوری،ساخت وضعیت سوریه به بزرگترین بحران انسانی در سراسر جهان تبدیل شد."

۹۷/۰۲/۰۵

نظرات  (۱)

اگر اجازه بدید مناقشه ی مختصری در برخی گزاره هاتان بکنم:

1) فرمودید «رهبری موافق مذاکره ست اما خوشبین نیستند و این بدبینی به خاطر بدقولی های سابق بر این آمریکاست که ما رو ملزم می کنه هنگام توافقاتی از این دست دقت عمل بیشتری به خرج بدیم».
نقد: این گزاره و گزاره هایی از این دست که آمریکا یا هر کشوری را منتزع از شرایط تاریخی و رفتار طرف های مقابلش بررسی می کند، ساختاری مغالطی دارند: ذات گرایی؛ توگویی امریکا یا ایران و ... واجد ذات و هویت ثابتی هستند که رفتارهاشان مستقل از شرایط واقعی و جهان و رفتار طرف مقابل، صرفا بر اساس آن ماهیت صلب رخ میدهند. حال آنکه در مناسبات سیاسی بین الملل، چنین امری آشکارا بی معناست. چنین نیست که آمریکا ذاتی مکار -یا نجات بخش- داشته باشد. در هر دوره، توافق میان ایران و آمریکا تحت تاثیر عوامل بسیار مهمی -به خصوص برخورد خود ایران یا متحدانش- بوده، چیزی که هماره بر کم و کیف رابطه ی این دو کشور تاثیر گذاشته و خواهد گذاشت. در ایران نه یک هسته ی ایدئولوژیک آمریکا ستیز، بلکه یک شبکه ی گسترده از منافع سیاسی و اقتصادی حضور دارد که عادی شدن روابط بین المللی را خلاف منافع خویش می بیند و به همین رو سنگ اندازی های بسیار کرده و می کند. رهبری حتا اگر هم مخالفت عیانی با مذاکره نمی کنند، اما اراده ای برای ایجاد شرایط مناسب جهت کارآ بودن یک توافق نیز از خود نشان نمی دهند یا دستکم، قدرت کافی برای مهار شبکه ی مذکور را ندارند.

2) فرمودید: «ضمن اینکه در خصوص انتخاب جناب ظریف با توجه به اینکه ایشون مهارت های لازم رو برای پیشبرد این امر نداشتند،نقدهایی وجود داره از جمله مسلط نبودنش بر زبان انگلیسی و مفاد حقوقی برجام که نیاز بود از افراد آشنا به این امور استفاده بشود.اختلاف در چگونگی مذاکره ست نه نفس مذاکره.».

نقد: با شما موافقم که در دوره ی معاصر پارادایم سیاست خارجی ایران نه مخالفت درباره ی مذاکره، بل مناقشه بر سر کم و کیف آن است. افراطی ترین جبهه ی پایداری، از قضا خود پیش قدم در مذاکرات عمان بود و در موافقی مانند آلماتی و ... هیچ گاه رغبت خود به میز مذاکره را کمتر از تیم ظریف نشان ندادند. اما درباره ی ظریف و تیم مذاکرات او به نظر نمی رسد سخن شما سندیتی داشته باشد، دستکم در قیاس با تیم مذاکره کننده ی قبلی. چرا که اولا ظریف در بین دیپلمات های معمتد نظام، تقریبا مسلط ترین فرد به زبان است -سابقه ی مذاکرات پایان جنگ و پذیرش قطعنامه را اگر مرور کنیم میبینیم که مشورت های او به دیپلمات های «انقلابی» چگونه در ختم به خیر شدن آن مذاکرات نقش مثبت داشت. قرینه ی دیگرم، همکاران زبان دانم هستند که برای دیپلمات های وزرات خارجه نظیر شیخ الاسلامی و متکی و ... کار میکنند. گزارشی که آنها از سطح زبان دانی حضرات می گویند توامان خنده دار و گریه آور است!
درباره ی متن خود برجام و ایرادات حقوقی که بر آن وارد است نیز، تحلیل شما آشکارا ابتر است، زیرا تصور می کنید آن را صرفا شخص ظریف و به حسب تمنیات و دانش و درک خویش نگاشته. حال آنکه این متن حاصل توافق 7 طرف با نظام گسترده ای از منافع بین الملل بوده. چنین نیست که ظریف با دکتری حقوق بین الملل و سابقه ی کار و تدریس در واشنگتن فرق stop و cease و cancel را نفهمد، اما اساتید دلواپس گرامی بفهمند. این مفاد درست همان چیزهایی بودند که مذاکرات برای آنها به اطاله و مناقشات بسیار انجامید و اراده ی ظریف در پذیرش آن، نقش نهایی را نداشت. اگرچه در جمع بندی نهایی موافقم که متن برجام متنی ضعیف است، اما بازگرداندن این ضعف به ضعف زبان یا سواد ظریف، شبیه شوخی های سیاسی جناحی ست!

3) فرمودید: «هار سال دوم احمدی نژاد تغییر رویه در سیاست خارجی بود و نرمش در مقابل آمریکا و نامه نوشتن به اوباما و...و کاملا متفاوت با چهار سال اول».
نقد: احتمالا سال های نه چندان دور 90 و 91 را به خاطر دارید؟ مصاحبه ی احمدی نژاد در دوره ی پایان ریاست جمهوری ش و آن عبارت معروف «مدت هاست که دیگر با قضیه ی هسته ای کاری ندارم» یا مصاحبه ی صالحی و جلیلی درباره ی مذاکرات عمان و بی خبری احمدی نژاد از آن؟ لابد نمی خواهید بگویید که جلیلی و صالحی و ... خواب نما شده یا سرخود آن کارها را کردند؟

4) فرمودید: «هر کسی دیگری هم به جای روحانی رئیس جمهور می شد می تونست این اتفاق رو رقم بزنه ولی قاعدتا به شیوه ای خیلی بهتر».
نقد: دلیل شما بر این ادعا چیست؟ لابد میدانید که در روش تحقیق چنین ادعایی را «شرطی خلاف واقع» می نامند، یعنی ادعا درباره ی وضعیتی که اساسا رخ نداده. اساسا برای چنین وضعیت هایی نمی توان به یقین ادعایی را طرح کرد، و هر ادعای احتمالی نیز باید مستند به دلایل روشن باشد. دلیل شما چیست؟ ادعاهای دلواپسان یا جناح رقیب؟ بسیار خب، سوال: این جناح از 84 تا 92 اشکارا فرمان مذاکرات را در دست نداشت؟ اگر آنها «بهتر میزدند»، چرا خبری از توفیقات آنان در دست نیست؟ گذشته از این، به نظر می رسد دلایل مخالف زیادی برای تضعیف ادعای شما در کار هست: از جمله این که وفاقی فراجناحی درباره ی تدبیر روحانی در مذاکرات، از ولایتی و لاریجانی تا اصلاح طلبان و خود سپاه و رهبری وجود داشت. همچنین تصریح تیم مذاکره کننده ی غربی بر پیچیدگی هایی که تیم ایرانی در مذاکرات پدید می آوردند نیز در دست است، خبری که نظیرش را درباره ی تیم «یاران امام صادق» نشنیدیم. و باز افزون بر این ها، طولانی شدن مذاکرات بود، اگر بنابود که تیم روحانی تیمی صرفا سازشکار باشد، رسیدن به توافقی نهایی چرا باید بیش از یک و اندی به طول می کشید و در همان سه ماه آغازین کار حل نمی شد؟ به نظر می رسد که شما حکم تان را بر ایده آل های ذهنی تان مبتنی می کنید و نه شرایط عینی و معین.

5)فرمودید: «اینکه الان کل دنیا(!!!)به آمریکا هشدار میدهند به خاطر ترامپ و تصمیماتش هست.نه به خاطر تصمیماتی که روحانی نگرفته!»
نقد: این هم سخنی تهی از مغالطه نیست. تصمیمات ترامپ، تصمیماتی درباره ی تصمیم مشترک روحانی با 5 +1 است. پس در اینجا آنقدرها هم که تصور میکنید برجام بی مورد نیست. اگر آمریکا به خاطر خروج از برجام بی اعتبار میشود، این لاجرم ناشی از اعتبار برجام است.

اما تفسیر بدیل من از ماجرا به این قرار است:
برجام یک رژیم حقوقی سیاسی و بین المللی ست که اگر ایران -و نه صرفا شخص روحانی- هوشمندتر بود، میتوانست ابعاد اقتصادی نیز به آن اضافه کند. نظریه ی روابط بین الملل نیولیبرال، نظریه ای روشن است که بنا بود پشتوانه ای برای برجام مهیا کند: اگر با دشمن خود وارد مراودات اقتصادی شوی، آنگاه به لحاظ سیاسی امکان تخاصم را از او سلب می کنی. این پشتوانه، چیزی بود که اجرا شدنش برای بسیاری از گروه های قدرت در ایران زیان آور محسوب میشد، از سوی دیگر، تضعیف پارادایم نیولیبرال در عرصه ی جهانی و نیز شرایط استثنایی و جنگی منطقه ی ما که خلاف مفروضات پارادایم نیولیبرال -شرایط آزاد و امن و رقابتی- است؛ باعث میشد که اقتدارگرایان و محافظه کاران سیاسی نیز به آن بدبین باشند و به این ترتیب با بلوک بورژوازی میلیتاریستی داخلی، همدستی و تبانی برای الغای این بعد از برجام بکنند. مرادم از بورژوازی میلیتاری، شبکه ی روابط قدرت و اقتصادی و تشکیلاتی ست که به جهت شرایط استثنایی روابط بین الملل ایران و قطع رابطه بازار ایران با سرمایه ی جهانی، توسعه و اداره ی کشور را به دست گرفت. تکوین این بلوک از تاسیس قرارگاه خاتم پس از پایان جنگ و در دوران سازندگی آغاز شد، و با اجرای سیاست های اصل 44 و پشتیبانی رهبری و جملگی دولت های پس از جنگ، به تناورده ترین وضعیت خود در دهه ی 90 شمسی رسید. این بلوک، رفته رفته مواضع و ایدئولوژی خود را در سال های اخیر عیان تر کرده: اقتصادی ملی گرا یا مرکانتیلیستی با شعارهای رمانتیک در ستایش از تولید داخلی و محافظه گرایی فرهنگی نسبت به غرب. نکته ی مهم درباره ی این بلوک سیاسی جدید، تقابل سیاسی اش با بورژوازی بازار بین الملل -جناح اعتدالی- و بورژوازی کلاسیک بازار -موتلفه و راست سنتی- ست. این تقابل به نحو خیلی روشنی در انتخابات اخیر خود را نشان داد -روحانی رئیسی میرسلیم-، چیزی که دیگر با ادبیات اصلاح طلب و اصولگرا، راست و چپ و ... قابل صورت بندی نبود. جالب آنکه برجام و مذاکرات اساسا با موافقت و حتا پیش قدمی همین بورژوازی نوظهور کلید خورد و پیش رفت -حمایت فیروزآبادی و عزیزجعفری از برجام-، دلیل آن هم بسیار روشن بود: رژیم تحریم های بین المللی تقریبا ابزار سرنوشت ساز رانت، یعنی نفت را رفته رفته بلاموضوع می کرد و در فقدان چنین رانت کلانی، نه فقط بورژوازی میلیتار بلکه خود توان میلیتاری ایران برای تجهیز نطامی خود و یارانش به انتها می رسید و از آن بدتر، سیاست دموکراتیزاسیون رادیکال و دست چپی را ضروری می کرد که در بهترین حالت و با فرض ابقای ایران و جمهوری اسلامی، نمی توانست به چیزی کمتر از تجدید نظرهای استراتژیک و ایدئولوژیک در حکمرانی داخلی و خارجی ایران بینجامد. تصور من از تدبیر رهبری این است که در چنان شرایطی به این دموکراتیزاسیون تن می داد تا حیات جمهوری اسلامی و ایران دستخوش کما و سوریه ای شدن نشود. بدیهی بود که این مهم به معنای پایان کار جناح بورژوازی میلیتاری بود -چرا که سبقه و ریشه ی اجتماعی سیاسی آن در برابر دوجنح دیگر بورژوازی اساسا کمتر از آنی ست که در شرایط دموکراتیک بتواند دوام آورد-.
تحلیل شما و ارجاعات تان به کتاب موسوی، اصولا این توازن قوای داخلی را نادیده می گیرد. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی