.


تنهایی پر هیاهو

برداشت و نگاهی بر داستان تنهایی پرهیاهو اثری از بهومیل هرابال:

کتاب را یک بار بیشتر نخواندم اما از جمله آثاری ست که نیاز به چند باره خوانی دارد به خاطر جزئیات مطرح شده از طرف نویسنده در متن داستان.موضوع این داستان در مورد هانتا مردی ست که 35 سال دارد کار یکنواختی را در یک زیر زمین انجام می دهد .در یک نگاه کلی موضوع ساده ای به نظر می رسد اما نویسنده با استفاده از مطرح کردن اندیشه‌های مختلف به این تنهایی معنا بخشیده و دنیای پر هیاهویی را در زیر زمین و با محوریت یک فرد(که به نظر می رسد نماینده تفکر نویسنده و جهانبینی اش می باشد)به وجود آورده است که این نکته مثبت نوشته می باشد.اما خلاقیت نویسنده در وجود آوردن موقعیت ها کم و گاهی دچار تکرار شده و این از جذابیت کار کاسته و فاصله آن را با یک شاهکار ادبی کم می کند.شاید بهتر بود که کنش ها و واکنش های شخص اول داستان با دیگر افراد هم بیان شود و یا اندکی از فضای انتزاعی اش فاصله بگیرد و خلائی را که قصد توصیفش را دارد ما بین فضای واقعی و ذهنی در جریان باشد.برای نمونه کتاب عقاید یک دلقک هانریش بل توانسته تعادل خوبی میان فرد و محیط ایجاد کند و نگاه نقادانه کنش گرانه ای داشته باشد.

نکته دیگری که در خصوص این داستان می توان گفت مهارت نویسنده در پنهان کردن خود در پشت اثر است.متاسفانه دربعضی از آثار به قدری که نویسنده دیده می شود خود شخص اول داستان ناپدید است و بیشتر دست نویسنده اثر مشخص است.

 

نکته دیگر این که هانتا گویی از زیر زمین و با مطالعه آثار فکری و فلسفی و اقتصادی و در مجموع آثاری که بیانگر ابعاد مختلف انسانی ست دارد روی زمین را بررسی و آنالیز می کند.چشمان هانتا نظاره گر دگرگونی‌ها جنگ ها و صلح ها از طریق کاغذ هاست و در ادامه می بینیم که دوران گذار وقتی رخ می دهد گریبان گیر دنیای مهجور هانتا نیز می شود.ارجاع می دهم به صفحات پایانی کتاب که اشاره می کند به جایگزین شدن دستگاه های پرس جدید به جای دستگاه‌های قدیمی که نشانگر این است که دنیای هانتا نیز خواه نا خواه قربانی مدرنیته می شود و این تنهایی پر هیاهو می رود تا سکوت ابدی را تجربه کند.سکوتی که شاید با گونه ای عرفان نیز پیوند می خورد اشاره به مانچا و عشق افلاطونی.

 

+این کتاب از جمله آثاری ست که قصد بیان یک داستان مشخص با یک فرم و خط داستانی را پی گیری نمی کند بلکه تاکید نویسنده بیشتر بر محتوا بوده است.می توانید مثل یک مرجع برای "تنهایی شناسی انسانی" به آن مراجعه کنید و ظرافت های حسی و در گیری های ذهنی آدمی دور افتاده از جامعه را مشاهده کنید.

 

مقصودم از این که نویسنده در پشت اثرش مخفی شده است این می باشد که مستقیما از زبان خودش داستان را نقل نکرده  بلکه از شخصیت مانتا بهره گرفته و اشاره کردم که مانتا نماینده تفکر و جهان بینی نویسنده ست.بله تنهایی مانتا از نوع تنهایی خود خواسته است نه ناخواسته.بیشتر من را یاد روشنفکر هایی می اندازد که با دلایل مجهولی دوری از اجتماع را بر بودن در درون آن ترجیح می دهند.این تنهایی با کتاب و سیگار و الکل و مهمل گویی پر می شود.اما از آن جا که اصولا به همه امور انسانی حتی مهمل گویی های شبه روشنفکرانه با دید یک مسئله ارزشمند نگاه می کنم که می تواند زوایای روح آدمی را برای ما به نمایش بگذارد،این کتاب را از این وجه با ارزش می دانم.از طرفی نمی توانید منکر بار معنایی برخی مسائلی که طرح می کند بشوید.اما مشکل از جایی شروع می شود که کتاب صرفا دارد طرح مسئله می کند و در نهایت به پوچی رضایت می دهد.

+سال 92 به همراه چند نفر از دوستان بلاگر،وبلاگی برای خواندن داستان ها و نوشتن نقد و به اشتراک گذاشتن نظراتمان با یکدیگر راه اندازی کردیم،جمع کوچکی بود اما بحث ها پربار و سازنده...متاسفانه تنها دختری بودم که در این جمع بود...همیشه دوست داشتم دخترها را بیشتر در محافل این چنینی ببینم(چه واقعی چه مجازی)...به نظرم دنیای حال حاضر در عرصه ادبیات،سیاست،تاریخ،جامعه شناسی و...فقدان تفکر و تحلیل زنانه رو حمل می کنه،طرز فکر زنان می تونه تکمیل کننده جهان ذهنی امروزی باشه...می‌تونه ما رو به نقطه تعادلی برگردونه...از دوستان عزیزم می خوام که حضورشون رو در جایی که «تحلیل» لازم هست، دریغ نکنن و نگذارن جایگاهشون در چنین فضاهایی خالی باشه. هرجایی که شما به دلایل متعدد از جمله نداشتن اعتماد به نفس کافی، عقب نشینی می کنید، بدونید یک صندلی خالی می مونه، صندلی که می تونست با شما پر بشه و ایده تازه و حتی سازنده ای رو به جهان فکر اضافه بکنه...

 

Designed By Erfan Powered by Bayan