لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

لاجوردی

اصالت دلنشین خطوط اسلیمی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آغاز» ثبت شده است

۱۸
فروردين

سلام به همراهان همیشگی و دوستانی که تازه پیوستند

وبلاگ"لاجوردی"به صورت آزمایشی شروع به کار می کنه تا ببینیم چه پیش آید...

لازمه قبل از شروع به اشتراک گذاشتن پست ها،در مورد خودم یک سری مقدمات و توضیحاتی ارائه بدم تا با هم بیشتر آشنا بشیم.

از اواخر سال 89 وبلاگ نویسی رو شروع کردم به قصد پیدا کردن آدم های اهل مطالعه و نوشتن و به اشتراک گذاشتن افکارم با دوستانی که چهره نداشتند.فرآیندی بود که به شناختن خودم،تصحیح افکار،تکمیل و ارتقاشون منجر شد.وبلاگ هایی که تا الان داشتم و هر کدوم نماینده فصل تازه ای برای من هستند به ترتیب:سبحان،میتوس،روی خط استوا و پالادیوم.اگرچه همه اون ها در برگیرنده روزنوشت ها،دغدغه ها،احساسات من بودند اما هر کدوم از اون ها دارای ویژگی بود که از سایر وبلاگ های بعدی متمایزشون می کرد،سبحان شامل خاطرات گذشته،احساسات و دلنوشته هایی در فراق کودکی و گذر به بزرگسالی بود،تلاشی برای مقابله با نسیانی که  باهاش مواجه میشیم.خاطرات،گنجینه هایی هستند که بخشی از زلالی کودکی رو در قلب خودشون جای دادن.سبحان در مواجهه با دوستان اهل مطالعه و اندیشیدن،بزرگ شد و کم کم نوشته ها به سمت نقد و تاریخنویسی رفت.میتوس تولد تازه ای بود که در سبحان اتفاق افتاد و سعی داشت در قالب طرح روایت،مطالعه و نقد آثار ادبی دغدغه ها و حرف هاش رو بزنه.میتوس دریچه تازه ای شد برای آشنایی با دوستان اهل قلم و ادبیات،خلاقیت و امتحان شیوه های مختلف روایت،کنکاش در داستان های کوتاه،تمرین نوشتن،مواجهه با نقد های تیز اما سازنده،پیدا کردن رفقایی که انگار در سرزمین ادبیات به زبان مشترکی رسیده بودیم.میتوس زبان نرمی بود که به قلب ها رسوخ می کرد و اندیشه ها را تاب تحمل می داد در مقابل هم.متمایل به صلح و پیوند و پیدا کردن اشتراکات.در اواخر میتوس بود که فهمیدم پای در جاده سختی گذاشتم،چه طور میشه هم خودت باشی هم با اندیشه های مختلف با تحمل مواجه بشی هم آگاهی بخش باشی هم یاد بگیری هم محک بخوری و هم محک بزنی عیار تفکری رو؟میتوس سنگ بنای "روی خط استوا"شد:ایستادن در نقطه آگاهی به معنی جدایی و استقلال از تفکرات مرسوم ست.روی خط استوا اما هم همراهی هایی داشت و هم مخالفانی.هم دلنوشته بود هم به اشتراک گذاشتن دغدغه ها.هم ادبیات بود هم اجتماعی نویسی و تاریخ نویسی،هم در میان مردم بود،هم از دیگران نقل قول می کرد.مدت عمر روی خط استوا بیشتر از سایر وبلاگ هایم بود.روی خط استوا در طی مواجهه با نظرات،خط و مشی فکری تازه ای رو رقم زد و سوال جدیدی رو طرح کرد،این سوال با آمدن من به تهران شکل کامل تری به خودش گرفت و از دلش چندین سوال دیگه طرح شد."پالادیوم"ساختمان تجاری واقع در تهران که نماد مصرف گرایی،سرمایه داری،گذر شتابنده ما به مدرنیته ای افسارگسیخته ست،تلاشی بود در راستای طرح سوالات به اشتراک گذاشتن و پیدا کردن جواب و...از یکی از برچسب های این وبلاگ"لاجوردی"به وجود آمد.اینکه لاجوردی قراره از چی حرف بزنه،قراره به چه سوالاتی جواب بده،قراره من رو با چه مسائل و نظراتی مواجه کنه،با گذر زمان مشخص میشه،زمانی که لاجوردی بتونه خودش رو تعریف کنه زمانی هست که فصلش به انتها برسه و المان هایی برای شناساندن خودش در اختیار داشته باشه.

و اما چند نکته پراکنده دیگه:من در این وبلاگ جدید هم سعی ندارم خودم رو با انتظارات و توقعات دیگران میزان کنم،اینکه شما چه چارچوبی از چه جور آدم هایی در ذهن دارید چندان در محاسبات ذهنی من جایی نداره./از فکرهای سنجیده و آموزه های شما با آغوش باز استقبال میشه./عمده علایق من نوشتن،کتاب،موسیقی و گاهی تماشای فیلم هست./رسانه های غیر رسمی مثل وبلاگ و رادیوهای فضاهای مجازی رو به رسانه های رسمی ترجیح می دم و تا جایی که در توانم باشه و زندگی من رو در خودش حل نکنه،موضعم رو در این رابطه حفظ می کنم./نسبتا زیاد سفر می کنم،شهرهای مختلفی زندگی کردم و کم و بیش با آداب و رسوم آشنایی دارم./خانواده،دوستانم و صداقت رو دوست دارم./هدر وبلاگ موقتی هست هنوز در مورد طرح نهایی اش و این که کار رو به کی بسپارم به نتیجه نرسیدم.

عرضی نیست،اگر سوالی داشتید بپرسید تو کامنت ها با هم گپ می زنیم...

 

  • صبا ...