.


بالاخره فرخ نژاد چی گفته بود؟


 «واقعا دارید به حمید فرخ نژاد فحش میدید؟؟؟برای حرفی که نزده و منظوری که نداشته؟؟؟برای حرفهایی که یا اصلا نشنیدید یا نفهمیدید یا با زدن سر و ته حرفاش یه چیز دیگه ای رو قالبتون کردن؟؟
فرخ نژاد گفت حالا که به خاطر پست هام انقدر به خانواده م فحاشی میشه،من از این به بعد تعدیل میکنم پست هام رو.گفت من یک میلیون و چهارصدهزار فالوئر دارم که باعث افتخارمه ولی اگر هشتاد میلیون فالوئر هم داشتم ارزش اینو نداشت که بچه م به خاطر پست هام فحش بخوره...پس از این به بعد پست هام رو تعدیل میکنم...
.
من میفهمم چرا بعضی ها از فرخ نژاد خوششون نمیاد،یا چرا ممکنه بخوان خرابش کنن،بزننش،دشمنی کنن.ولی تو دشمنی کردن هم مرد باشیم.برای حرفی که زده بزنیدش،برای کاری که کرده. نه با نامردی. 
برید گفتگو رو یا این بخش از گفتگوی فرخ نژاد رو ببینید.اگر چیزی غیر از اینکه من گفتم،گفته بود بیاین به من هم فحش بدید.»

از صفحه امیرمهدی ژوله

+نه از ژوله خوشم میاد نه از فرخ نژاد، ولی از تحریف بیشتر از هرچیزی متنفرم. با"دروغ" به هرجایی میشه رسید ولی به حقیقت نه.فیلم کامل مصاحبه رو ببینید.

بخش قطع شده مصاحبه


عشق است مصوبات الهی

یک کنوانسیون هم زمان فرعون به تصویب رسید! تا چند صباح، هر نوزاد پسری به قتل برسد! اتفاقا خیلی زود و شاید هم فقط در ۲۰ دقیقه تصویب شد! اما نظرت چیست خدا، نوزادی به نام «موسی» را عدل در کاخ فرعون بزرگ کند؟! در دید خداوند منان، فرعون، نه یک «پادشاه بزرگ» که یک «حمال بزرگ» است! لذا عشق است مصوبات الهی! و کنوانسیون‌های خدایی! بشارت باد بر سردار حاج‌احمد متوسلیان، اهتزاز این همه پرچم اسلام در جای‌جای افق! روزی افق کربلا! روزی افق بحرین! دقیقا هم بحرین! همان جزیره دنج که شاه نمی‌خواست جزو ایران باشد، جوانان دلاورش مجلس روضه‌شان را به نام نامی شهید مدافع حرم ثبت می‌کنند! همان محسن حججی که با هیچ مصوبه‌ای در هیچ مجلسی نمی‌توان برد نگاه نافذش را محدود کرد!

+یکی از زیباترین متنهای حسین آقای قدیانی، احسنت بر این قلم که شور و شعور را با هم دارد.

بخوانید و از دست ندید متن کامل رو


یک فنجان گرم

و عشق

اگر با حضور همین روزمرگی ها

عشق بماند، 

عشق است... 

نادر ابراهیمی


....

نه به مکر من امیدوار باش نه به زیادی سربازان لشکرت،دعا کن جاهلان در لشکر علی بسیار باشند. 

عمروعاص


دن بیلزریان بودن یا چه گوارا شدن؟!

اگر بحران جنسی را به داده‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ایران اضافه نکنیم، تحلیل وضع موجود ناممکن است.به این معنا، ما در کنار مارکس، به فروید نیز به شدت نیاز داریم. برخی از رفتارهای جمعی جامعه ایرانی را نمی‌توان تنها بر اساس گزاره‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی توضیح داد. از  همین رو لازم است آنجا که جامعه شناسی از توضیح یک پدیده درمی‌ماند، به سراغ روانکاوی رفت. جامعه‌ای که از بحران جنسی رنج می‌برد، قطعا از بحران سیاسی-اقتصادی-اخلاقی نیز رنج می‌برد. انگیزه بسیاری از فسادهای اقتصادی ناشی از بحران جنسی است. به عبارت دیگر، اگر میل جنسی به شکل سازمان یافته سرکوب نشده بود، شاید ما شاهد این حجم از فساد اقتصادی برای داشتن زندگی لاکچری نبودیم. ولع بیمارگونه به لاکچری بیش از هر چیز حکایت از بحران جنسی جامعه دارد. در هیچ کجای جهان برای داشتن رابطه جنسی، نیازی به این همه طلا و ویلا و ماشین شاسی بلند و برند نیست. فردی که برای داشتن جنس مخالف، لابی می‌کند تا وام میلیاردی بگیرد و با آن مازاراتی بخرد را نمی‌توان تنها با اقتصادی سیاسی توضیح داد. فردی که برای به چشم فلان هنرپیشه سینما آمدن، از منابع ملی و صندوق‌های عمومی اختلاس می‌کند تا تهیه‌کننده سینما شود را نمی‌توان تنها با داده‌های اقتصاد سیاسی درک کرد. به عبارت دیگر کسی که میلیاردها تومان از اموال عمومی را غارت می‌کند و به عرصه سینما می‌برد که در نهایت چهارتا هنرپیشه سینما را با اسم کوچک صدا کند، تنها با رجوع به آثار فروید قابل تحلیل است. ستایش ضمنی بخش‌هایی از جامعه از مفسدان اقتصادی را باید در پرتو بحران جنسی تحلیل کرد. تغییر الگوهای نسل جوان نیز تابعی از این بحران است. ما با نسلی مواجه‌ایم که هرروز صبح با رویای دیدن «دن بیلزریان» بودن از خواب برمی خیزد نه «چه گوارا» شدن. در جامعه‌ای که بخش زیادی از زنان خود را «کالا» می‌بینند و بخش وسیعی از مردان خود را«خریدار» ، «تجربه جنسی» به یک «تجارت طبقاتی» تبدیل می‌شود. تجارتی که نیروی محرکه و موجده و مولده آن «جداسازی جنسیتی» و سرکوب سازمان یافته میل است. «بحران جنسی» همان نقطهای ست که اصولگرا و اصلاح طلب مشترکا بر سرش سکوت میکنند و اولی آن را به«بی بندوباری» و دومی به«آسیب اجتماعی» تقلیل میدهد. ما در کنار «حاشیه‌نشینان اقتصادی» با پدیده «حاشیه‌نشینان جنسی» نیز در جامعه رو به رو هستیم. هر «تحلیلگر» یا «کنشگری» که درباره بحران جنسی سکوت می‌کند، باید درباره همه چیز سکوت کند.

گزیده‌ای از 20توییت درباره بحران جنسی نوشته نادرفتوره‌چی در اردیبهشت96


تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی‌خبر نرود

سواد دیده غمدیده‌ام به اشک مشوی
که نقش خال توام هرگز از نظر نرود

ز من چو باد صبا بوی خود دریغ مدار
چرا که بی سر زلف توام به سر نرود

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست
که آبروی شریعت بدین قدر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
وفای عهد من از خاطرت به درنرود

سیاه نامه‌تر از خود کسی نمی‌بینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید
چو باشه در پی هر صید مختصر نرود

بیار باده و اول به دست حافظ ده
به شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود


درباره تاریخ

آری تاریخ، این دیسپلین به ظاهر خسته کننده و بدرد نخور، بعضی وقتها رادیکال ترین مواضع را دارد. مواجهه با تاریخ تنها تجربه فرهنگی است که در عین فرهنگی بودن به شدت سیاسی است.تاریخ ما را نه فقط با خود، بلکه با ادعاهای خود آشنا میکند و نشان میدهد که چگونه ادعاهای کلانمان شکل گرفته است. تاریخ از تصورات غالب ما آشنا زدایی میکند و ما را با روح زمان خود آشنا میکند.تاریخ ما را با تناقضهایمان آشنا میکند و البته با پتانسیلهایمان، با راه هایی که میتوانستیم برویم و نرفتیم، با آنچه میتوانستیم بشویم و نشدیم و میتوانیم بشویم. و از همه مهتر تاریخ ما را با “هزینه” ها آشنا میکند. اینکه برای اینکه همینی که شدیم، هزینه پرداخت کردیم و یادمان نرود که به بعضی مدیونیم. میخواهم همینجا از همه درخواست کنم که تاریخ بخوانند، مخصوصا تاریخ معاصر. ما برای عبور از بحران ها نمی توانیم تاریخ نخوانده باشیم چرا که ما فرصت و امکان تکرار اشتباهات و قدرندانستن داشته هایمان را نداریم. یکبار در پستی در پاسخ به یکی از همکارانم جمله ای درباره تاریخ گفتم او این جمله را روی آنتن زنده مسخره کرد. گفتم هرکه تاریخ نخواند بیسواد است. اهمیت این جمله اما همچنان سرجایش است. هرکه تاریخ نمی داند بیسواد است. بیسواد نباشیم.

از صفحه میلاد دخانچی


میرزا

"اطلاع یافتم شاه به باغ یکی از اعیان میرود.خود را به باغ رسانده مخفی شدم،شاه آمد و کشتن او بسیار آسان و راه فرارمن باز بود اما او را نکشتم،زیرا عده‌ای یهودی در آن روز در آن باغ بودند و اگر شاه کشته میشد و من فرار میکردم،خون به گردن یهودیان می‌افتاد."

-میرزارضای کرمانی


درد آبادانیست

بعد از کمک رسانی به زلزله‌ی کرمانشاه نوبت رسید به آبرسانی خوزستان توسط میکرو سلبریتی‌های دلقکِ اینستاگرام که پول جمع میکنن و میخوان از تهران تا خوزستان رو شیلنگ بکشن و آبرسانی کنن.دلسوزهای دلالِ همیشه در صحنه اون پولایی که برای زلزله کرمانشاه جمع کرده بودن رو تموم کردن و کمین کرده بودن تا مجدد یه اتفاقی بیفته و بتونن جیبشونو پُر کنن. به تعداد شیرآلاتِ خوزستان شماره کارت اعلام شده.(جای حافظ ناظری خالی). تو اینستاگرام هر کسی یه تانکر آب میخواد بگیره بره سمتِ خوزستان و طلبِ کمکِ نقدی میکنه؛ دلقکای مجازی تنها راه‌حلی که به ذهنشون رسیده اینه که شماره کارت بذارن آب معدنی بخرن یا پول بفرستن. مردم خوزستان مگه مشکلشون پولِ آب معدنیه؟!

مردمِ خوزستان خیلی ساله آب رو میخرن و الان هم وسعشون میرسه؛ بزرگترین مشکلشون مثل همیشه آبِ لوله کشیه برای مصرفِ غیر شرب. تو خوزستان زلزله نیومده که مردم همه چیزشونو از دست داده باشن و وسع مالی نداشته باشن بتونن آب بخرن؛ تاریخ رو مرور کنید میفهمید جنوبی جماعت غرورش از هر چیزی مهمتره و نیازی به اینجور دلسوزی و پول جمع کردنای شما دلقکای اینستاگرام نداره. شما ملت هم جوگیر و احساساتی نشید لطفا؛ زلزله کرمانشاه رو یادتون رفته به صورتِ احمقانه‌ای کلی پول کمک کردید به یه سری آدمی که خودشون هم به خودشون اعتماد نداشتن؛نمونه‌ی بارزش صادق زیباکلام، سه ‌‌میلیارد و چهارصد میلیون تومان پول که برای خرید کانکس از مردم جمع کرده بود رو تو حسابِ شخصی خودش نگه داشته بود و گفته بود میخواد با اون پول تو کرمانشاه کتابخونه و سینما بسازه!. اکثر اینایی که پول جمع کرده بودن یه شبه خونه‌شون رو عوض کردن و رستوران زدن و پولدار شدن و کرمانشاه نه تنها آباد نشد بلکه با خاک یکسان شد. در کل منظورِ ما این نیست که از خوزستان حمایت نکنید، میگیم با رنجِ مردم دکون باز نکنید؛ مردمِ خوزستان دردشون آب نیست،آبادانیست.



 milan.mandi ازصفحه


هم زندانی و هم زندانبان

"جهان‌لانه"چیست؟"جهان‌لانه"،دنیای بسته و محدودی است که ما "خویشتن"خود را درون آن،محبوس کرده‌ایم.

پس ما درون"جهان‌لانه"هم زندانی خود هستیم و هم زندانبان خود.

نصرالله حکمت

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan