.


قیاس


این اتاق«لئو تولستوی»ست؛نویسنده‌ای که تنها در یک رمان(جنگ و صلح)580شخصیت خلق کرد.
میگویند وقتی به پشتیبانی از هوادارانش که در دفاع از او بازداشت شده بودند،برخاست و مسئولیت اتهامات آنها را پذیرفت،یک مقام پلیس تزاری به او  گفت:«جبروت شما به قدری‌ست که زندان‌ ما گنجایش آن را ندارد».نام او برای من همواره معادل مفهوم «عظمت» و «امر ناممکن» بوده است.

این هم اتاق «کیم کارداشیان» است که خودش را هم نمیتوان یک «شخصیت» دانست، چه رسد به آنکه بتواند 580 شخصیت خلق کند.
#عصر_ابتذال

نادرفتوره چی



تکراری نمی شود





مسئله ایمان

"اگر ایمان داشتم با رگینا ازدواج می کردم".

‏این جمله به قدری فشرده و دقیق است که کل فلسفه کی‌یرکگارد و تمامی تجربه زیستی و البته ایمانی او را در خود بازتاب میدهد ‏بی تردید اگر با جهان پیچیده و البته به غایت میخکوب کننده او آشنا شوید، از شنیدن یا خواندن این جمله به شکلی وصف ناپذیر هیجان زده میشوید ‏ در کل تاریخ هرمنیوتیک و البته الهیات مسیحی از بولتمان گرفته تا پانن برگ و پاسکال و ، دعوا بر سر یک دو گانه است:
‏اول ایمان بیاور، بعد بیاندیش ‏
اول بیاندیش، بعد ایمان بیاور ‏
عظمت کی‌یرکگارد در اینست که کل این دوگانه را از هم فرومیپاشد ‏:
او به ما نشان میدهد که محدودیتهای عقل انسانی قادر به درک امر نامتناهی خدا نیست «در برابر خدا ما همیشه بر خطاییم» ایمان مسئله‌ای آنی و فوری نیست که یک لحظه بیاوریم و بگذاریم بالای طاقچه «ایمان مسئله‌ایست برای کل عمر»
‏بنابراین دو گزاره، دعوا بر سر تقدم و تاخیر اندیشه و ایمان از بیخ مهمل است چون هر دو واجد نابسندگی‌ست ‏او برای تفهیم مفهوم «ایمان» به مثال ازدواج به مثابه امری واجد ریسک و شکلی از پریدن در تاریکی اشاره میکند و نشان میدهد «ایمان» چیزی شبیه «ازدواج» است پر ریسک و البته مسئله ای برای تمام عمر ‏او خود حاضر به ازدواج با نامزدش رگینا اولسن نشد، اما تا پایان عمر در عشق او سوخت ‏او هم در آثار و هم در زندگی خود تنش انسان با مسئله ایمان و گذرا نبودن این تنش را نشان داد ‏از همین رو جمله بالا عطف به این نکته که او حاضر نشد با رگینا ازدواج کند به یک معنا ریسک کند و ایمان بیاورد اما تا پایان عمر درگیر ازدواج با رگینا بود ،عصاره‌ کل حیات فردی و فکری اوست.
نادرفتوره چی

مواجهه ما با مارکسیسم

بعضی وقتها فکر میکنم این ترومای ما از مواجهه با مارکسیسم، و آن مخاطراتی که مارکسیسیم برای ما رقم زده به ما اجازه نخواهد داد به طور جدی درباره عدالت در ایران حرف بزنیم. ترومای مارکسیسم به ما اجازه صحبت امن درباره عدالت نمیدهد. به طور ویژه  فاشیسم مجاهدین خلق (‌منافقین) وخنده های هسیتریک ما در سالنهایی سینمایی که "هزارپا" پخش میکنند همه بروز عقده های های حل نشده ما با مارکسیسم است.

میلاد دخانچی


سقف توانت را لمس کن

امروز داشتم حرکت ساقِ پا می‌زدم. خسته که شدم اهرم دستگاه را کشیدم. مربی‌ام گفت «یک حرکت بیشتر برو».‌‌ با اینکه نای ادامه دادن نداشتم اما حرکت آخر را با فشار رفتم.

توضیح داد توی کار با هر دستگاهی، هروقت حس کردی توانت به آخر رسیده، یک حرکت بیشتر برو.

توجیهش این بود که گاهی فقط خیال می‌کنیم توان‌مان ته کشیده و در واقع ممکن است اینطور نباشد؛  آن تک‌حرکت‌ها باعث می‌شود سقف توانت را لمس کنی.

عجب جمله‌ای! از کشف این مساله حسابی ذوق کردم. هیچوقت گمان نمی‌کنید از آدمی که عضلاتش پف کرده و تا گردن خالکوبی دارد بتوانید چنین چیزی یاد بگیرید؛ اما همیشه تجربه، کار خودش را می‌کند.‌‌


حس کردم این نکته را می‌شود در بقیه مسایل هم به کار برد. موقع خستگی از دویدن، یک دقیقه بیشتر بدوم. قبل از آنکه بخواهم کتاب را کنار بگذارم، یک صفحه بیشتر بخوانم و پیش از آنکه نوشتن داستان را قطع کنم، یک جمله دیگر بنویسم.

 و هزاران عملی که می‌شود در آن، سقف توان را لمس کرد. جایی که آن ذره‌ها ممکن است در گذر زمان، ما را شگفت‌زده کنند.‌‌


‌‌‌فرحان نوری


بالاخره فرخ نژاد چی گفته بود؟


 «واقعا دارید به حمید فرخ نژاد فحش میدید؟؟؟برای حرفی که نزده و منظوری که نداشته؟؟؟برای حرفهایی که یا اصلا نشنیدید یا نفهمیدید یا با زدن سر و ته حرفاش یه چیز دیگه ای رو قالبتون کردن؟؟
فرخ نژاد گفت حالا که به خاطر پست هام انقدر به خانواده م فحاشی میشه،من از این به بعد تعدیل میکنم پست هام رو.گفت من یک میلیون و چهارصدهزار فالوئر دارم که باعث افتخارمه ولی اگر هشتاد میلیون فالوئر هم داشتم ارزش اینو نداشت که بچه م به خاطر پست هام فحش بخوره...پس از این به بعد پست هام رو تعدیل میکنم...
.
من میفهمم چرا بعضی ها از فرخ نژاد خوششون نمیاد،یا چرا ممکنه بخوان خرابش کنن،بزننش،دشمنی کنن.ولی تو دشمنی کردن هم مرد باشیم.برای حرفی که زده بزنیدش،برای کاری که کرده. نه با نامردی. 
برید گفتگو رو یا این بخش از گفتگوی فرخ نژاد رو ببینید.اگر چیزی غیر از اینکه من گفتم،گفته بود بیاین به من هم فحش بدید.»

از صفحه امیرمهدی ژوله

+نه از ژوله خوشم میاد نه از فرخ نژاد، ولی از تحریف بیشتر از هرچیزی متنفرم. با"دروغ" به هرجایی میشه رسید ولی به حقیقت نه.فیلم کامل مصاحبه رو ببینید.

بخش قطع شده مصاحبه


عشق است مصوبات الهی

یک کنوانسیون هم زمان فرعون به تصویب رسید! تا چند صباح، هر نوزاد پسری به قتل برسد! اتفاقا خیلی زود و شاید هم فقط در ۲۰ دقیقه تصویب شد! اما نظرت چیست خدا، نوزادی به نام «موسی» را عدل در کاخ فرعون بزرگ کند؟! در دید خداوند منان، فرعون، نه یک «پادشاه بزرگ» که یک «حمال بزرگ» است! لذا عشق است مصوبات الهی! و کنوانسیون‌های خدایی! بشارت باد بر سردار حاج‌احمد متوسلیان، اهتزاز این همه پرچم اسلام در جای‌جای افق! روزی افق کربلا! روزی افق بحرین! دقیقا هم بحرین! همان جزیره دنج که شاه نمی‌خواست جزو ایران باشد، جوانان دلاورش مجلس روضه‌شان را به نام نامی شهید مدافع حرم ثبت می‌کنند! همان محسن حججی که با هیچ مصوبه‌ای در هیچ مجلسی نمی‌توان برد نگاه نافذش را محدود کرد!

+یکی از زیباترین متنهای حسین آقای قدیانی، احسنت بر این قلم که شور و شعور را با هم دارد.

بخوانید و از دست ندید متن کامل رو


یک فنجان گرم

و عشق

اگر با حضور همین روزمرگی ها

عشق بماند، 

عشق است... 

نادر ابراهیمی


....

نه به مکر من امیدوار باش نه به زیادی سربازان لشکرت،دعا کن جاهلان در لشکر علی بسیار باشند. 

عمروعاص


دن بیلزریان بودن یا چه گوارا شدن؟!

اگر بحران جنسی را به داده‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ایران اضافه نکنیم، تحلیل وضع موجود ناممکن است.به این معنا، ما در کنار مارکس، به فروید نیز به شدت نیاز داریم. برخی از رفتارهای جمعی جامعه ایرانی را نمی‌توان تنها بر اساس گزاره‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی توضیح داد. از  همین رو لازم است آنجا که جامعه شناسی از توضیح یک پدیده درمی‌ماند، به سراغ روانکاوی رفت. جامعه‌ای که از بحران جنسی رنج می‌برد، قطعا از بحران سیاسی-اقتصادی-اخلاقی نیز رنج می‌برد. انگیزه بسیاری از فسادهای اقتصادی ناشی از بحران جنسی است. به عبارت دیگر، اگر میل جنسی به شکل سازمان یافته سرکوب نشده بود، شاید ما شاهد این حجم از فساد اقتصادی برای داشتن زندگی لاکچری نبودیم. ولع بیمارگونه به لاکچری بیش از هر چیز حکایت از بحران جنسی جامعه دارد. در هیچ کجای جهان برای داشتن رابطه جنسی، نیازی به این همه طلا و ویلا و ماشین شاسی بلند و برند نیست. فردی که برای داشتن جنس مخالف، لابی می‌کند تا وام میلیاردی بگیرد و با آن مازاراتی بخرد را نمی‌توان تنها با اقتصادی سیاسی توضیح داد. فردی که برای به چشم فلان هنرپیشه سینما آمدن، از منابع ملی و صندوق‌های عمومی اختلاس می‌کند تا تهیه‌کننده سینما شود را نمی‌توان تنها با داده‌های اقتصاد سیاسی درک کرد. به عبارت دیگر کسی که میلیاردها تومان از اموال عمومی را غارت می‌کند و به عرصه سینما می‌برد که در نهایت چهارتا هنرپیشه سینما را با اسم کوچک صدا کند، تنها با رجوع به آثار فروید قابل تحلیل است. ستایش ضمنی بخش‌هایی از جامعه از مفسدان اقتصادی را باید در پرتو بحران جنسی تحلیل کرد. تغییر الگوهای نسل جوان نیز تابعی از این بحران است. ما با نسلی مواجه‌ایم که هرروز صبح با رویای دیدن «دن بیلزریان» بودن از خواب برمی خیزد نه «چه گوارا» شدن. در جامعه‌ای که بخش زیادی از زنان خود را «کالا» می‌بینند و بخش وسیعی از مردان خود را«خریدار» ، «تجربه جنسی» به یک «تجارت طبقاتی» تبدیل می‌شود. تجارتی که نیروی محرکه و موجده و مولده آن «جداسازی جنسیتی» و سرکوب سازمان یافته میل است. «بحران جنسی» همان نقطهای ست که اصولگرا و اصلاح طلب مشترکا بر سرش سکوت میکنند و اولی آن را به«بی بندوباری» و دومی به«آسیب اجتماعی» تقلیل میدهد. ما در کنار «حاشیه‌نشینان اقتصادی» با پدیده «حاشیه‌نشینان جنسی» نیز در جامعه رو به رو هستیم. هر «تحلیلگر» یا «کنشگری» که درباره بحران جنسی سکوت می‌کند، باید درباره همه چیز سکوت کند.

گزیده‌ای از 20توییت درباره بحران جنسی نوشته نادرفتوره‌چی در اردیبهشت96

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan