.


قسم به اندوهی که شماره نمیشود...

یک بار به دوستی گفتم :من تنهاییت رو می فهمم همون جنس تنهایی که نمی تونی قسمتش کنی، من اون رو می فهمم...



با ارادت به شریعتی

یا حرف هایی دارید برای نگفتن که با اونها میمیرید یا سیگاری هستید و دودشون می کنید.



جبر و اختیار

قوی بودن یک وقتی انتخابه و یک وقتی جبر، من بیشتر از اینکه فرصت انتخاب داشته باشم در جبر قوی بودن قرار داشتم.



دوست هراتی من

بین مشغله های درس و کارش خواسته قرارش رو فراموش نکنه، اتفاقی نوشته روی کتابش رو که دیدم سرخ شد و من دلم غنج رفت:از آن احساسات خاص و شیرین.


از دریافتها

دیدم بعضی بزرگترها به کوچکترهای هم نسل خودشون سخت میگیرن که اگر با همه خوش برخورده پس متظاهره، اگر دنیا رو اینقدر روشن میبینه پس احمقه، اگر این قدر مهربانه پس باید به خودش بیاریمش تا آسیب نبینه. ما با کوچکترها از پنجره تجربیات تلخ خودمون مواجه میشیم و متوجه نمیشیم که اونها هنوز لوح خاطراتشون کدر نشده پس طبیعیه که دنیا رو روشن تر از ما ببینن، پس طبیعیه که با خوشبینی به آدمها نگاه کنن و پذیرنده تر باشن، اینکه مهربان تر هستن به خاطر اینه که کمتر زخمی احساسات نابالغ دیگران شدن. کی می دونه شاید شرایط و آینده شون و آدم هایی که باهاشون مواجه میشن متفاوت باشه، شاید دنیا باهاشون مهربون تر باشه یا اگر قراره نامهربون باشه حداقل اجازه بدین ما بخشی ازش نباشیم...



نجواییه

با خودم حرف میزنم که با تو حرف زده باشم تا قلبم تکه تکه نشود از تک گویی های خیالات بی سرانجام...



دیالوگ3

به نشونه های بی معرفتی آدما توجه کنید تا غافلگیر نشید.


دیالوگ2

آدما تمام تلاششون رو می کنن که دوستشون نداشته باشی...


دیالوگ

شاید دوست داشتن کلمه بزرگی باشه و من با بی دقتی ازش استفاده می کنم... چون دوست داشتن بیشتر از اینکه خوشحال کننده باشه مسئولیت میاره آدم رو گیر می اندازه و غمگین می کنه... و خب من فکر نمی کنم هنوز تو این مرحله باشم... شاید بهتره از این به بعد از تعبیر درست تری استفاده کنم مثلا بگم:یه آدمی توجه ام رو جلب کرده... آره گمونم این صادقانه تره


از دریافتها

وفاداری در دنیای ذهن های حسابگر خواسته جدی نیست...


۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan