.


دیالوگ3

به نشونه های بی معرفتی آدما توجه کنید تا غافلگیر نشید.


دیالوگ2

آدما تمام تلاششون رو می کنن که دوستشون نداشته باشی...


دیالوگ

شاید دوست داشتن کلمه بزرگی باشه و من با بی دقتی ازش استفاده می کنم... چون دوست داشتن بیشتر از اینکه خوشحال کننده باشه مسئولیت میاره آدم رو گیر می اندازه و غمگین می کنه... و خب من فکر نمی کنم هنوز تو این مرحله باشم... شاید بهتره از این به بعد از تعبیر درست تری استفاده کنم مثلا بگم:یه آدمی توجه ام رو جلب کرده... آره گمونم این صادقانه تره


از دریافتها

وفاداری در دنیای ذهن های حسابگر خواسته جدی نیست...



هیچ تنهایی ادامه دار نیست

خاله بوشهری یه همسایه قدیمی با زبون شیرین جنوبی و کلی مثل و قصه بود که میگفت:حتی خاری که تو بیابون هست هم یه نسیمی بهش می خوره.

همیشه وقتی به مثلش فکر می کنم تو پیچ و خم های زندگی و تنهایی ها با خودم میگم:اون که یه خار تو بیابونه یه نسیمی بهش می خوره، من که سایه سار هم دارم چرا غصه بخورم؟! 


وقتی نمی دونی چرا پیش میاد و بعد می فهمی

خوابگاهی که به دانشگاه نزدیک باشه رو نتونستم بگیرم، داشتم تلاش میکردم برای جا به جایی، بعد دست نگه داشتم و از خودم پرسیدم برای چی؟! برای چی باید تلاش کنم تو تهران خوابگاه بگیرم وقتی فقط پایان نامه مونده؟!دلیلی ندارم برای موندن... و دکمه انصراف رو زدم...



برای من معنا داری

من برای هر آدمی توی ذهنم یک تصویر دارم، یک اسم... یک نماد که برام مشخصه اون آدمه... معمولا به صورت ناخودآگاه به ذهنم میرسه که فلانی چقدر شبیه...
یک سری آدما خاصن، صادقن، زلالن، دوست داشتنشون برات تموم نمیشه، باهاشون حرف که میزنی، از اینکه فکر نمی کنن دیوونه ای، خیالت راحته... انگار یه جایی توی ذهنت و یک جایی گوشه قلبت داشتن باهات زندگی می کردن، یا تو زندگی های قبلی تو قرن های پیش کنارت بودن، باهاشون خاطره هایی داری که هیچ وقت اتفاق نیفتاده ولی انگار هردوتون توی آلبوم ازش عکس دارین.. اصلن همین که هستن، آرومت می کنه...
اسمش رو گذاشتم نیلوفرآبی، برام شبیه نیلوفرآبیه، ترکیبی از خردمندی و ظرافت وپاکی... نرگس رو میگم.




23 میلیون رای آورده

محسن حججی جوان بود، ثروت و مقامی نداشت، اما عزیز شد و عاقبت به خیر با دست های بسته. روحانی در پیری رئیس جمهور شد هم مقام داشت هم ثروت با دست های باز ذلیل و حقیر شد.
من از سن محسن حججی گذشتم،می ترسم از آینده ای که شبیه روحانی باشه.
امام علی(ع) رو شماتت کردن که چرا با معاویه مصالحه نکنیم؟ عمروعاص حیله کرد و ابوموسی اشعری فریب خورد و خلافت از علی (ع) به حکومت معاویه رسید با جابه جایی انگشتری.عده ای از سپاهیان علی(ع) خشمگین شدند، گفتند: معاویه فریبکار ست، پذیرش سلطه اش بر خلاف مسلمانی ست، علی(ع) گفت:عهد بسته ایم، عهد شکنی خلاف مسلمانی ست. گفتند:از ظالم حمایت می کنی؟ کافر شده ای؟ و از دین علی خروج کردند:خوارج.


سقوط

دلزدگی حاصل قداست زدایی ست، برآیند تغییر خاص به عام، پدیده به روزمرگی. وقتی می فهمید افسانه شخصی ندارید و همه چیز به شکل زجرآوری واقعی ست.



در تکمیل فقدان

دوست داشتم دررابطه با پست قبلی دو تا بحث رو طرح کنم:یک فقدان روحیه زنانه در سیاست و فرهنگ و جامعه و خلایی که احساس میشه و اینکه فرض کنید دنیا نه با سیستم مردسالارانه بلکه با زن محوری اداره میشد و حاصلش جهانی مادرانه میشد تا پدرانه. دو اینکه اتمسفر جامعه کنونی ما فقدان هویت ایرانی در معنای کل رو حمل می کنه و این وطن گمشده با دیدن نشانه ها: معماری و ادبیات کهن داره یادآوری و احساس میشه و آیا برای شما هم همینقدر بی معنایی و بی هویتی در فضای جامعه امروز آزاردهنده هست؟
مسلمه که طرفدار پررنگ شدن یک وجه با نادیده گرفتن و قربانی وجه دیگر نیستم، بلکه قائلم به اینکه وجوه نادیده گرفته شده و از دست رفته بایستی به جای حقیقی خودشون برگردند تا به نقطه تعادلی برسیم.
خلاصه بحث مفصلی هست برای همین فعلا به طرح موضوع اکتفا می کنم.

۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan