جستاری درباره نمایش ترومن یا خود بی پیرایه

دایی در یکی از نامه هاش نوشته بود: با خدا حرف بزن، حتی اگه شده به صورت گلایه. حرف زدن بهتر از هیچی نگفتنه.

سالهاست این گزاره  رو در گوشه ای از ذهنم نگه داشتم که گلایه کردن چه نقشی می تونه در ارتباط برقرار کردن ایفا کنه؟ چرا رابطه با خدا حتی اگه به صورت گلایه باشه باز هم وجاهت داره و درسته و تو رو از  دایره  رابطه با معبود خارج نمی کنه؟

چند روز پیش با دوستم صحبت می کردم و اون میونه صحبت هاش ازم گلایه کرد، اولش ناراحت شدم اما بعد انگار چشمام باز شد، انگار نشسته بودم جای او و خودم رو تماشا می کردم، خود بی پیرایه رو. می دونید خیلی کم پیش میاد آدم بتونه تو زندگیش خود بی پیرایه اش رو تماشا کنه باید یک رفیق صادقی داشته باشی تا رو به روت بشینه و بتونی انعکاس خودت رو در او تماشا کنی و گره های روحت رو باز کنی. گره هایی که اصلا متوجه شون نبودی و زیر خروارها خاک رفته. باید باشه تا اینا رو کنار بزنه و تو متوجه بشی رفتارت می تونه چه تاثیری داشته باشه.

گلایه چند وجه رو در رابطه آشکار می کنه: یکیش اثرگذاری و در ادامه اش اهمیتت برای دوستت.  شاید اگر این حرف ها رو از آدم دیگه ای بشنوه اینقدرها براش مهم نباشه، اما وقتی از تو گلایه می کنه پس تو وجه مهم تری براش داری. خیلی از ما  در طول زندگیمون ممکنه ناراحت بشیم اما حتی زحمت حرف زدن هم به خودمون نمیدیم، می گذریم گاهی فکر می کنیم حتی با چه رفتار مسخره ای مواجه شدیم. برامون فاقد اهمیت می شه. البته به شخصیت ما هم بستگی داره که تا چه اندازه آدم حساس و زودرنجی باشیم یا نباشیم.

بهرحال «گلایه» خودش یک پل رابطه است، همون طور که تضاد هم یک جور «رابطه» است. همون طور که تاریکی نسبتی با عدم نور داره پس نور و روشنایی هم در یک ارتباطن. فقط در عدم در نیستی در فقدان کلمات، «رابطه» نیست. برای همین دایی می گفت : «با خدا حرف بزن حتی با گلایه.» بذار این ارتباط برقرار باشه. کانکت باش! گلایه کن، حتی سعی کن زیرسوال ببریش. یکی از باورهای من اینه که خداناباورهایی که در فضای مجازی با آدم ها سر عدم و وجود خدا بحث می کنن بیشتر از خداباوران به خدا فکر کردن، پس یک جورایی اونقدری که اونا وصلن ما نیستیم! اونقدری که درباره آفرینش و جزئیات هستی فکر می کنن و می برنش زیر سوال ما فکر نمی کنیم. خدا برای اونا خیلی مهمه، مهم تر از هر خداباور درگیر روزمرگی.

بعد از صحبت با دوستم و تماشای خود بی پیرایه، نه تنها اون گله کردن باعث نشد ازش دور بشم که حس کردم یک قدم بهش نزدیک تر شدم چون تا الان این وجه از روحش رو تماشا نکرده بودم، وجهی که می تونه خیلی شکننده و در عین حال متوجه باشه. حالا من هم او رو بی پیرایه می دیدم! حالا من هم موفق شده بودم به او فضایی بدم که حرفش رو راحت بزنه! و این ما رو بهم نزدیک تر کرد.

اینکه چه طور باید گلایه کرد هم قطعا مهمه، اما در مجموع حرف زدن بهتر از حرف نزدنه و گلایه کردن بهتر از حرف نزدن.

دیالوگ معروف نمایش ترومن رو خاطرتون هست که می گه : تو هیچ وقت یک دوربین تو سر من نذاشتی؟

ما هیچ کدوممون تو سر همدیگه دوربین نصب نکردیم، تا حرف نزنیم نمی فهمیم در جهان هر کدوم از ما چی می گذره.

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتم منم غریبی از شهر آشنائی
Designed By Erfan Powered by Bayan